تأملي بر نسبت ميان تحول مفهوم وستفاليايي دولت ملت و تضمين صلح جهاني از منظر حقوق بين الملل

علي مشهدي/ دانشيار گروه حقوق عمومي و بين­الملل، دانشکده حقوق، دانشگاه قم

احسان شکيب­نژاد/ کارشناس ارشد حقوق بين­الملل، دانشکده حقوق، دانشگاه قم

موسي کرمي/  دانشجوي دکتراي حقوق بين­الملل عمومي، دانشکده حقوق، دانشگاه قم

چکيــده

تضعيف حاکميت بلامنازع وستفاليايي با بروز و گسترش جهاني­شدن به­خصوص از دهه 1990 به اين­سو، رشد و سرعت بيشتري به خود گرفت. در روزگار کنوني، ما شاهد گذار از اطلاق­گرايي و اقتدارگرايي دولت­ها به­سوي پاسخگويي آن­ها در برابر مردم جهان و جامعه بين­المللي هستيم و به ديگر سخن، با تحول مفهوم دولت-ملت و دگرگوني کارکرد آن روبروييم. يکي از پيامدهاي قابل مطالعه اين تحول مفهومي و دگرگوني کارکردي به سانِ محصولِ جهاني­شدن، بررسي نسبت آن با تضمين صلح جهاني در بستر حقوق بين­الملل است. به نظر مي­رسد به رغم چالش­ها و موانع موجود، با کاهش قدرت و اختيارات دولت­ها در سطح جهان و به­طور خاص در چارچوب قواعد و سازمان­هاي بين­المللي و از خلال افزايش همکاري­هاي جهاني و همسان­سازي­هاي رويکردي ميان دول، به­سوي فراهم­سازي و تضمين صلح جهاني پيش­ مي­رويم. نگارندگان در اين مقاله مي­کوشند از رهگذر شيوه توصيفي-تحليلي، به تبيين نسبت ميان تحول و دگرگوني مفهوم دولت-ملت و تضمين صلح جهاني از منظر حقوق بين­الملل بپردازند.

واژگان کليدي: دولت-ملت، جهاني شدن، صلح، حاکميت، نظام بين­الملل