نگرش اسلامي به کرامت انساني

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال اول، شماره دوم، زمستان 1390، صفحه 113 ـ 126

Ma'rifat-i Hoghoughī, Vol.1. No.2, Winter 2012

اسمعيل رحيمي‌نژاد*

چکيده

جريان‌هاي فکري موسوم به «فاشيسم» و «نازيسم»، اثبات‌گرايي حقوقي و برخي مکاتب فلسفي ديگر، انسان را به‌طور ذاتي فاقد کرامت مي‌دانند و منشأ کرامت وي را در اموري مثل وابستگي او به دولت، حکومت، نژاد، عقيده و مذهب خاص جست‌و‌جو مي‌کنند. اما اسلام براي انسان، بماهو انسان، کرامت ذاتي قائل است. اين کرامت بر يک سلسله مفاهيم و ارزش‌هاي بنيادين اخلاقي و ديني، يعني «آزادي، اراده و اختيار»، «قدرت، تعقل و تفکر»، «داشتن وجهه و نفخة الهي» مبتني است. دين اسلام، افزون بر کرامت ذاتي، قايل به کرامت اکتسابي انسان است که مهم‌ترين معيار و مبناي آن، تقوا و ايمان است. اين مقاله، با رويكرد تحليلي به واكاوي مفهوم و مباني کرامت ذاتي و اکتسابي انسان از ديدگاه اسلام پرداخته است.

كليدواژه‌ها: کرامت ذاتي، کرامت اکتسابي، فاشيسم و نازيسم، اثبات‌گرايي حقوقي، حقوق بشر، اسلام.


* استاديار گروه حقوق دانشگاه تبريز                                                                Rahiminejad@tabrizu.ac.ir

دريافت: 15/ 5/ 1390ـ پذيرش: 17/ 10/ 1390


مقدمه

يکي از موضوعات بسيار مهم در قلمرو حقوق، فلسفه، اخلاق و عرفان، «کرامت انساني» است؛ زيرا اين موضوع پايه و اساس بسياري از حقوق، امتيازات و تکاليف انساني است. کرامت انساني، نه‌تنها به منزلة يک حق يا مجموعه‌اي از حقوق غيرقابل سلب و انتقال است، بلکه محور و مبناي حقوق بشر تلقّي مي‌شود. پيشرفت و توسعة پايدار در هر جامعه‌اي، در گرو رعايت آن است. در صورت بي‌توجهي به اين اصل و عدم التزام عملي به آثار آن، ارزش‌هايي چون عدالت، آزادي، برابري و صلح در روابط داخلي و بين‌المللي، مفهوم خود را از دست خواهد داد. در اين صورت، شاهد جهاني پر از ظلم، بي‌عدالتي، بي‌مهري، خشونت، جنگ، تجاوز و تبعيض خواهيم بود و آرمان «تشکيل امت واحد جهاني»[1] و «استقرار نظام جمهوري اسلامي»[2] به خطر خواهد افتاد.

با وجود اين، برخي جريان‌هاي فکري موسوم به فاشيسم و نازيسم[3]، اثبات‌گرايي حقوقي و ساير مکاتب فلسفي، انسان را في‌حدذاته فاقد کرامت دانسته، منشأ کرامت وي را در اموري مانند وابستگي او به دولت، حکومت، نژاد، عقيده و مذهب خاص جست‌و‌جو مي‌کنند. اين جريان‌هاي فکري، منکر هر نوع منبع و منشأ پيشيني براي حقوق بشرند.[4] برخلاف اين جريان‌هاي فکري و فلسفي، اسلام مکتبي است که براي انسان، افزون بر کرامت اکتسابي، به کرامت ذاتي قايل است و آن را مبناي عدالت، آزادي و صلح در جهان مي‌داند. پرسش اصلي مطرح دربارة کرامت ذاتي اين است که چرا و بر چه مبنايي انسان کرامت ذاتي دارد؟ آيا اين کرامت از انسان قابل سلب است، يا خير؟ اين مقاله با هدف پاسخ به اين پرسش، به بررسي مفهوم و مباني انواع کرامت انساني از ديدگاه اسلام و آموزه‌هاي وحياني پرداخته است.

مفهوم کرامت انساني

«کرامت» در لغت معاني مختلفي دارد. مهم‌ترين آنها عبارتند از: ارزش، حرمت، حيثيت، بزرگواري، عزت، شرافت، انسانيت، شأن، مقام، موقعيت، درجه، رتبه، جايگاه، منزلت، نزاهت از فرومايگي و پاک بودن از آلودگي‌ها، احسان و بخشش، جوانمردي و سخاوت.[5] معادل انگليسي واژة «کرامت انساني» «Human dignity» است که به معناي شرف، افتخار، استحقاق احترام، عنوان، رتبه و مقام، امتياز و شرافت برجسته مي‌باشد.[6] در دايرة‌المعارف انگليسي آکسفورد، در مورد معناي واژة «کرامت»[7] چنين آمده است: «واژة کرامت (Dignity) از عبارت لاتيني "Dignitas" گرفته شده و به معناي شرافت، حيثيت، افتخار و استحقاق احترام است.»[8]

انواع کرامت انساني

با دقت در معاني لغوي کرامت انساني، درمي‌يابيم كه کرامت بيانگر دو نوع ويژگي کاملاً متمايز از يکديگر، در موجود انساني است. برخي از اين ويژگي‌ها رتبه، درجه و موقعيت افراد را نشان مي‌دهد. به عبارت ديگر، جايگاه اجتماعي، سياسي، ديني و خانوادگي افراد را بيان مي‌کند. مانند کرامت شاه و شاهزاده و کرامت مؤمن. اين نوع کرامت، -يعني کرامت اکتسابي و يا ارزشي- قابل اکتساب و سلب است و چه بسا کاهش يا افزايش پيدا کند. اما برخي از اين ويژگي‌ها، مثل انسانيت ذاتي انسان بوده، نه قابل سلب از انسان است و نه قابل وضع. اين نوع کرامت، که در اصطلاح بدان «کرامت ذاتي» گفته مي‌شود، هيچ رتبه و درجه‌اي را برنمي‌تابد. از ديدگاه اسلام، انسان دو نوع کرامت دارد: کرامت ذاتي و کرامت اکتسابي.

1. کرامت ذاتي

علّامه محمدتقي جعفري، ضمن تقسيم کرامت انساني به کرامت ذاتي و اکتسابي مي‌نويسد:

در اسلام دو نوع کرامت براي انسان‌ها ثابت شده است که عبارت است از: 1. کرامت ذاتي و حيثيت طبيعي که همة انسان‌ها، مادامي‌که با اختيار خود به جهت ارتکاب به خيانت و جنايت بر خويشتن و ديگران آن را از خود سلب نکنند، از اين صفت شريف برخوردارند؛ 2. کرامت ارزشي که از به کار انداختن استعدادها و نيروهاي مثبت در وجود آدمي و تکاپو در مسير رشد و کمال و خيرات ناشي مي‌شود. اين کرامت، اکتسابي و اختياري است. ارزش نهايي و غايي انسان به همين کرامت است.[9]

امانوئل کانت، فيلسوف معروف آلماني نيز با طرح نظرية «خودمختاري اخلاقي و استقلال ذاتي انسان» مي‌گويد: «کرامت انساني، حيثيت و ارزشي است که تمام انسان‌ها به جهت استقلال ذاتي و توانايي اخلاقي که دارند، به طور ذاتي و يک‌سان از آن برخوردارند.»[10] اين نوع کرامت، از نظر کانت به‌طور اجتناب‌ناپذير با «عقلانيت خود‌آگاه انسان» ارتباط دارد. به نظر مي‌رسد، تعريف کانت از کرامت ذاتي انسان، به‌رغم اهميتي که دارد، جامعيت لازم را ندارد؛ زيرا افرادِ فاقدِ توانايي عقلاني و اخلاقي لازم را در‌ بر‌نمي‌گيرد. بنابراين، مي‌توان کرامت ذاتي را بدين شرح تعريف کرد: «کرامت ذاتي به آن نوع شرافت و حيثيتي گفته مي‌شود که تمام انسان‌ها به جهت استقلال ذاتي، توانايي اخلاقي و وجهه و نفخة الهي که دارند، به‌طور فطري و يک‌سان از آن برخوردار هستند.»

مهم‌ترين دلايل کرامت ذاتي انسان از ديدگاه اسلام عبارت‌ند از:

الف. آية «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ...» (اسراء: 70) اين آيه با صراحت اثبات مي‌کند که خداوند، فرزندان آدم،‌ انسان بماهو انسان را گرامي داشته است.

ب. رسول گرامي(ص) مي‌فرمايند: «هيچ چيز نزد خدا گرامي‌تر از انسان نيست. از پيامبر پرسيدند: حتي فرشتگان؟ حضرت فرمود: آري، چون فرشتگان بسان خورشيد و ماه مجبورند، ولي انسان مختار آفريده شده است.»[11]

ج. همچنين آن حضرت مي‌فرمايند: «روزي پيامبر(ص) و اصحاب آن حضرت در جايي نشسته بودند که جنازة شخص يهودي را از آن مکان عبور دادند. حضرت به احترام جنازه برخاست. چند قدمي او را تشييع کرد و سپس نشست. در اين هنگام، يکي از اصحاب گفت: يا رسول‌الله او شخص يهودي بود. حضرت فرمود: آيا انسان نبود و در انسانيت با ديگران مساوي نبود؟ براي احترام به او، همين کفايت مي‌کند.[12] آن‌گاه فرمود: کفار اهل ذمه با شما مسلمانان برابر و مساوي‌اند و تمام حقوقي که شما داريد، آنان نيز از همان مزايا برخوردارند. در پايان، بر احترام به اين کفار مانند مؤمنان تأکيد کرده، فرمود: «من ظلم معاهداً مقراً بذمته موديا لجزئيه کنت خصمه يوم القيامة.»[13]

د) حضرت علي(ع) خطاب به مالک اشتر چنين مي‌فرمايد: «در عمق دل خويش مردم را دوست داشته باش. براي مردم چون درنده‌اي مباش که خوردن آنان را غنيمت شمارد؛ چون آنها دو صنف‌اند: يا برادر ديني تواند يا اگر مسلمان نيستند، در خلقت مانند تو يک انسان هستند.»[14] آنچه از اين حديث به دست مي‌آيد اين است که انسان بماهو انسان، حرمت و کرامت دارد. ازنظر حقوق اجتماعي و شهروندي، بين مسلمانان و غير‌مسلمانان فرقي نيست. همه داراي حقوق مساوي‌اند. ايمان کمال است نسبت به رسيدن به خدا. اما نسبت به شهروندي و زندگي اجتماعي، افراد حقوق مساوي دارند. از اين‌رو، حضرت مي‌فرمايد: «از ته دل به همه محبت و لطف کن. اين همان است که خداوند مي‌فرمايد: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ....» (اسراء: 70)

ه‍ . محمد‌بن‌جعفر العقبي نقل مي‌کند كه اميرالمؤمنين(ع) در خطبه‌اي چنين فرمود: «اي مردم! حضرت آدم(ع) نه بنده‌اي به وجود آورده و نه کنيزي، و همة مردم آزادند. اما خداوند تدبير و ادارة بعضي از شما را به بعضي ديگر سپرده است.» در اين روايت نيز افزون بر اينکه اصالت نداشتن بردگي در اسلام ثابت شده، کرامت عموم انسان‌ها با اسناد حريت، که آزادي و آزادگي است، تأييد شده است.[15]

و. پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: «همة مردم مانند دودمان خداوندي هستند و محبوب‌ترين آنان نزد خداوند، سودمندترين آنان بر دودمان خداوندي است.»[16]

به مقتضاي اين دلايل، به ويژه «آية وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ...»، تا زماني که عنوان انسان و بني‌آدم، بر او صادق است، حرمت و کرامت او ذاتي است. روشن است که اين کرامت و حرمت ذاتي، همان‌گونه که برخي از عالمان معتقدند، نمي‌تواند بدون حقوق ذاتي براي حقيقت انسان تصور شود؛ زيرا کرامت نوعي ارزش ‌دادن و ترجيح انسان از جنبة انسانيت مي‌باشد و اين معنا، مستلزم آن است که انسان داراي حقوق فطري، طبيعي و اجتماعي، مانند حق حيات، حق آزادي انديشه و بيان و نظاير آن باشد. بر همين اساس، نمي‌توان صِرف داشتن عقيدة خاص را دليل امتياز‌دهي در اعطاي حقوق اجتماعي و شهروندي دانست؛[17] زيرا وقتي گفته مي‌شود «انسان کرامت ذاتي دارد»، مراد از کرامت ذاتي، محمولي است که مقوّم موضوع است؛ يعني چيزي که تصور انسانيت انسان بدون آن ممکن نيست. به عبارت ديگر، کرامت ذاتي، ارج و حرمتي است که انسان از آن‌رو که انسان است، از آن برخوردار است. اين کرامت، غيرقابل انفکاک و انتزاع از وجود انسان است. هيچ‌گونه ارتباطي با عقيده، نژاد، مذهب و مانند اينها ندارد. به گونه‌اي که حتي با ارتکاب جرم و جنايت نيز از آدمي سلب نمي‌شود.

بنابراين، آن دسته از آيات قرآن کريم، از جمله آية 12 سورة محمد و آية 179 سورة اعراف، که کافران و برخي ديگر از انسان‌ها را به دليل استفاده‌ نکردن صحيح از قواي تعقل، تفکر و شنوايي و بينايي‌شان، به حيوانات تشبيه کرده است، هرگز به معناي زايل ‌شدن وصف کرامت ذاتي از آنان نيست. در واقع، اين آيات نشان مي‌دهند كه اين قبيل انسان‌ها، در فرايند تکامل حيات، از مرحلة حيات نباتي و حيواني فراتر نرفته‌اند.

چنين آياتي بيشتر ناظر بر ناهماهنگي رفتار آنان با هدفي است که خداوند آدميان را براي آن آفريده است. در واقع، چون هدف از خلقت جهان، انسان و تکامل انساني است، آنان که به اين هدف پشت پا مي‌زنند، مورد نکوهش قرار مي‌گيرند.[18]

اين تمثيل‌ها صرفاً به اين دليل است که اين دسته از انسان‌ها، نفس ملکوتي خود را در اختيار نفس حيواني خود قرار داده‌اند و تنها به ‌خواب، خوراك، خشم و شهوت مشغول‌اند و از حيات انساني بي‌خبرند. روشن است که بي‌اعتباري نفس حيواني، در مقايسه با شرف نفس انساني و روح الهي مطرح مي‌شود، وگرنه خود حيات حيواني نيز داراي حرمت و ارزش است. مگر حيوانات موجوداتي پست، بي‌ارزش و فاقد هرگونه حق‌اند که ما اين قبيل انسان‌ها را با آنها مقايسه مي‌کنيم و بگوييم: همان‌گونه که حيوانات، موجودات پست و بي‌ارزش‌اند، اين دسته از انسان‌ها نيز مانند حيوانات فاقد هرگونه حرمت و حقي هستند؟

در منطق شريعت:

هر موجودي در جاي خود، مشمول رحمت الهي است؛ چرا که اعطاي وجود به‌تنهايي نشان رحمت الهي بر موجود است و هر ممکني که از عدم پا به اقليم وجود مي‌گذارد، در هر درجه‌اي از مراتب وجود که قرار مي‌گيرد، مشمول رحمت رحمانية حق متعال است.[19]

2. کرامت اکتسابي

کرامت اکتسابي آن نوع شرافتي است که انسان به صورت ارادي و از طريق به کار انداختن استعدادها و توانايي ذاتي خود در مسير رشد، کمال و کسب فضايل اخلاقي، به دست مي‌آورد. به عبارت ديگر:

هرچند همگان داراي شئون و حيثيت برابرند، اما انسان قادر است با به کار انداختن استعدادهاي جميلة خود مراتب کمال انسانيت را طي نمايد و به مدارج عالي ارتقا يابد. بدين‌ترتيب، رفتار انساني منزلت‌هاي متفاوتي را ايجاد مي‌کند. در نتيجه، افراد نسبت به يکديگر برتري پيدا مي‌کنند.[20]

مهم‌ترين معيار و محور اين نوع کرامت (اکتسابي) بر اساس آموزه‌هاي ديني، «تقوا و ايمان» است. خداوند متعال در اين‌باره مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ.» (حجرات: 13) از دقت و تأمّل در اين آيه، چند نکته به دست مي‌آيد: اول اينکه: نژاد، زبان، جنسيت و حريت و رقيت هيچ ارتباطي با کرامت انساني ندارد. دوم اينکه: اين آيه کرامت انساني را در کرامت ارزشي منحصر نمي‌داند؛ زيرا از اين آيه استفاده مي‌شود که همة انسان‌ها داراي کرامت‌اند. اما با کرامت‌ترين آنان نزد خدا، باتقواترين آنان است. سوم اينکه: کرامت مبتني بر تقوا و ايمان نزد خدا و در روز قيامت مي‌تواند ملاک برتري و امتياز بيشتر انسان‌ها نسبت به همديگر باشد، نه در اين دنيا، به عبارت ديگر، «کرامت ارزشي هيچ تأثيري در حقوق اجتماعي ندارد. در حقوق اجتماعي، همة انسان‌ها ـ صرف‌نظر از درجة ايمان و تقواي آنان‌ ـ از اين‌گونه حقوق بهره‌مند هستند.»[21]

خداوند در آيات مختلف قرآن، از جمله آية 126 سورة بقره مي‌فرمايد: «رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ.» از اين آيه، چنين برمي‌آيد که خداوند بهره‌مندي از مواهب طبيعي در اين دنيا را بر همة انسان‌ها، صرف‌نظر از ايمان و اعتقاد آنان، مقرر مي‌دارد. انديشة برتري مؤمنان در بهره‌گيري از حقوق طبيعي در اين جهان را مردود مي‌شمارد؛ زيرا در اين آيه، وقتي حضرت ابراهيم(ع) از خداوند مي‌خواهد سرزمين مکه را سرزمين امني قرار دهد و مردم آن را، آنان که به خداوند و روز قيامت ايمان آورده‌اند‌، از آثار آن بهره‌مند فرمايد. خداي متعالي در پاسخ تقاضاي ابراهيم(ع) مي‌فرمايد: «هر آن‌کس را که کافر شود، [در اين دنياي فاني و زودگذر از نعمت‌هاي خود] در زمان کوتاهي بهره‌مند مي‌سازم و سپس، [در روز جزا] به عذاب آتش مي‌کشانم و چه بد سرانجامي است.»[22]

مباني کرامت ذاتي انسان از ديدگاه اسلام

کرامت انسان در اسلام، نه بر مبناي يک امر قراردادي و اعتباري، بلکه بر اساس يک امر هستي‌شناختي و اصيل، که منشأ آن ذات خلقت بشري است و نيز بر مبناي احکام و فرامين الهي توجيه مي‌شود. به عبارت ديگر، کرامت ذاتي انسان، خود مبتني بر يک سلسله مفاهيم و ارزش‌هاي بنيادين اخلاقي و ديني است که در ذيل به بررسي آنها مي‌پردازيم.

1. آزادي، اراده و اختيار

يکي از بنيان‌هاي مهم اخلاقي و ديني، کرامت ذاتي انسان، «آزادي اراده و اختيار» است. اين استقلال و خودمختاري اراده،[23] متضمن چند مفهوم است: اول اينکه، انسان موجودي غايتمند است. به عبارت ديگر، بخش مهمي از اين استقلال، معلول غايتمندي انسان است. بدين معنا که انسان غايت جهان هستي است. اوست که به جهان هستي معنا مي‌دهد. بنابراين، همة موجودات تابع انسان، براي انسان و در خدمت اويند. کانت در اين باره مي‌گويد:

اگر عادي‌ترين فاهمه دربارة وجود چيزها در جهان و وجود خود جهان تعمق کند، نمي‌تواند از اين حکم خودداري کند که همة مخلوقات عالم، علي‌رغم عظمت هنري که در سازمان‌دهي‌شان مشهود است و علي‌رغم تنوع پيوندي که آن را غايتمندانه به يکديگر وابسته مي‌کند، اگر آدميان نبودند، عبث بود؛ يعني بدون آدميان، کل خلقت برهوتي پوچ و بي‌حاصل و بدون غايتي نهايي بود.[24]

دوم اينکه، انسان توانايي مهار اعمال و رفتار خود را دارد. او مي‌تواند از انجام هر آنچه که بدان تمايل دارد، اجتناب ورزد. از جلوه‌هاي ديگر اين استقلال، شأن قانون‌گذاري اراده است. به عقيدة کانت، انسان به لحاظ اخلاقي اين توانايي را دارد که به گونه‌اي رفتار کند که ضابطة رفتاري او به‌صورت قانون عام درآيد.[25]

آزادي، اراده و اختيار به منزلة يکي از پايه‌هاي مهم کرامت ذاتي انسان، مورد تأکيد آموزه‌هاي ديني نيز قرار گرفته است. از دقت و تأمّل در حديث ذيل، که از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است، به خوبي استنباط مي‌شود که «آزادي، اراده و اختيار»، از مهم‌ترين مباني نظري کرامت انساني است. پيامبر اكرم(ص): «هيچ چيز نزد خدا گرامي‌تر از انسان‌ها نيست.» از پيامبر(ص) پرسيدند: حتي فرشتگان؟ حضرت فرمود: «آري، چون فرشتگان به‌سان خورشيد و ماه مجبورند؛ ولي انسان مختار آفريده شده است.»[26]

2. قدرت تعقل و تفکر

توانايي تعقل و تفکر مستقل، براي تشخيص اينکه چه چيزي به‌طور اخلاقي درست يا نادرست است، در همة انسان‌ها ذاتي است. انسان به کمک نيروي فطري عقل، اين توانايي را دارد که بينديشد و تصميم بگيرد تا نه تنها به زندگي خود شکل دهد، با وضع قوانيني که ساختار زندگي همه‌کس را تشکيل مي‌دهد، به حفظ و ترويج احترام متقابل مردم ياري رساند.[27]

عالمان و مفسران در تفسير اين آيه «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً» (اسراء: 70)، بر اين امر تأکيد کرده‌اند: «مراد از آيه اين است که خداوند متعال فرزندان آدم را به واسطة قوة تعقل و تفکر، نطق و قدرت تميز حق از باطل و صورت زيبا و تدبير دنيا و آخرت کرامت و برتري بخشيده است.»[28]

3. داشتن وجهه و نفخة الهي

بر اساس نظرية کرامت مبتني بر وحي، کرامت ذاتي انسان تنها به اين دليل نيست که او «آزادي، اراده و اختيار» و «قدرت تعقل و تفکر» دارد، بلکه به اين دليل نيز هست که او داراي وجهه و نفخة الهي است؛ يعني خداوند انسان را به صورت خويش آفريده است و «در واقع، ذات انسان به عنوان آيينة اسماي الهي، به لحاظ طبيعت روحاني و جوهر معنوي خود با کائنات و هستي پيوستگي دارد. بدين‌ترتيب، او عالي‌ترين صورت براي هويت حق است.»[29]

در آموزه‌هاي ساير اديان آسماني، از جمله يهوديت و مسيحيت نيز دربارة وجود وجهة الهي براي انسان تأکيد شده است.[30] معتقدان به وحي، نه انسان را در مقابل خداوند و نه خداوند را در مقابل انسان قرار مي‌دهند، بلکه مي‌گويند خداي انسان با او نوعي پيوستگي و ارتباط دارد. همين ارتباط و خويشاوندي، مباني اساسي هستي‌شناختي و متافيزيکي حقوق و کرامت انساني را در جامعة بشري و در يک حکومت ديني تبيين مي‌کند: «اين رابطة بسيار مهم و باارزش خداوند با انسان، از آية شريفة "وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي" استفاده مي‌شود.»[31]

4. داشتن جنبة خليفة‌الهي

اين کرامت، به اين دليل است که انسان خليفة خداست. مقام ذاتي جانشيني و خلافت الهي، چيزي نيست که با افعالي مانند فساد و خون‌ريزي نفي شود. اينها امور عارضي هستند و هيچ‌‌گونه خللي به مقام خلافت الهي انسان وارد نمي‌کنند؛ زيرا وقتي خداوند با فرشتگان در مورد جعل خليفه در زمين سخن مي‌گويد: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً،» فرشتگان به پرسش و اعتراض روي مي‌آورند: «أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء.» خداوند در پاسخ مي‌فرمايد: «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ». پاسخ خداوند بيانگر اين حقيقت است که مقام ذاتي جانشيني و خلافت الهي، با افعالي از قبيل فساد و خون‌ريزي نفي نمي‌شود.[32] «در واقع، آنچه در معرض سرزنش قرار مي‌گيرد، وجود انسان نيست، بلکه رفتار و فعلي است که از او سر مي‌زند و فعل انسان از ذات او جداست.»[33] بنابراين، خداوند انسان را به دليل داشتن استعداد ذاتي و فطري، براي درک حقايق و اسرار هستي، خليفة خود قرار داده است. به عبارت ديگر، تعليم تکويني اسرار و حقايق هستي به انسان در ابتداي آفرينش، موجب شده است انسان براي احراز اين مقام، شايسته‌تر از فرشتگان باشد.[34]

از آنچه تاکنون در مورد کرامت انسان از ديدگاه اسلام گفته شد، مي‌توان نتيجه گرفت كه اولاً، انسان مظهر و رمزي از حق، و در واقع، آيينه‌اي در برابر وجود الهي است. نابود ساختن و در هم شکستن هر فرد، شکستن آن آيينه و جلوگيري از تجلي انوار حق از طريق آن است. ثانياً، کرامت انسان امري ذاتي است و هيچ ارتباطي با افعال و کردار آدمي ندارد. بنابراين، رفتار مجرمانه نافي کرامت ذاتي انسان نيست. ثالثاً، کرامت مبتني بر وحي در توجيه کرامت ذاتي انسان نسبت به نظريه‌هاي ديگر، جامع‌تر و کامل‌تر است؛ زيرا بر اساس اين نظريه، کرامت ذاتي انسان هم به دليل آزادي، اراده و اختيار و قدرت تعقل و تفکر آدمي، و هم به علت داشتن وجهه و نفخة الهي است.

البته، در بسياري از اسناد بين‌المللي مربوط به حقوق بشر، از جمله اعلامية جهاني حقوق بشر (1948)، ميثاقين بين‌المللي حقوق مدني و سياسي (1966) و حقوق اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي (1966)، کرامت و حيثيت ذاتي انسان بر اساس همين مباني، يعني قدرت تعقل و تفکر، آزادي، اراده و اختيار توجيه شده، شناسايي اين حيثيت براي همة اعضاي خانوادة بشري، مبناي آزادي، عدالت و صلح در جهان شناخته شده است.[35] در مقدمة اين اسناد، نوشته شده است که حقوق مذکور (حقوق بشر)، ناشي از حيثيت ذاتي شخص انسان است.[36] بنابراين، تکيه بر استقلال ذاتي، شخصيت و وجدان اخلاقي انسان، در توجيه کرامت انساني در نظام بين‌الملل حقوق بشر، امري است که اديان الهي را با آرمان‌هاي حقوق بشر پيوند مي‌دهد و زمينة هم‌گرايي بيشتر ميان آموزه‌هاي اصيل ديني و حقوق بشر را فراهم مي‌آورد. همان‌گونه که گفته شد، نظرية کرامت مبتني بر وحي، به دليل جامعيتي که در تبيين و توجيه کرامت ذاتي انسان و حقوق ناشي از آن دارد، بر ديدگاه‌هاي ديگر برتري دارد.

نتيجه‌گيري

با توجه به مفهوم و مباني نظري کرامت انساني و در نظر گرفتن آموزه‌هاي ديني مربوط به کرامت انساني در اديان آسماني، به‌ويژه دين اسلام، مي‌توان گفت: اولاً، کرامت ذاتي انسان آن نوع شرافتي است که تمامي انسان‌ها به دليل داشتن توانايي تعقل، تفکر، آزادي، اراده و اختيار و وجهة الهي، به طور فطري و يک‌سان از آن برخوردارند. اين کرامت، يک امر ذاتي و غيرقابل انفکاک و انتزاع از انسان است؛ يعني تصور انسانيتِ انسان، بدون آن ممکن نيست. تا زماني که عنوان انسان و بني‌آدم بر او صادق است، از کرامت انساني و حقوق فطري ناشي از آن برخوردار است. ثانياً، کرامت بشري چيزي نيست که با ارتکاب جرم و جنايت بر خود يا ديگران زايل شود. در واقع، آنچه قابل سرزنش مي‌باشد، رفتار و فعلي است که انسان انجام مي‌دهد، نه ذات او. فعل انسان از ذات او جداست. آن دسته از آيات قرآن کريم، که کافران و برخي ديگر از انسان‌ها را به دليل استفاده ‌نکردن صحيح از قواي تعقل، تفکر، بينايي و شنوايي‌شان به حيوانات تشبيه کرده است، هرگز به معناي زايل شدن وصف کرامت ذاتي از آنان نيست. ثالثاً، تفکر مبتني بر فاشيسم، نازيسم و اثبات‌گرايي حقوقي، افزون بر مغايرت آن با آموزه‌هاي اصيل ديني، با معيارها و موازين عقلي مربوط به کرامت نيز در تعارض است. رابعاً، رويکردي که کرامت ذاتي انسان را مشروط و مقيد به عدم ارتکاب جرم و جنايت مي‌کند، دچار يک نوع پارادوکس است. خامساً، احترام به کرامت ذاتي انسان، مستلزم احترام به استقلال و آزادي انسان و قدرت انتخاب، تعقل و تفکر اوست. تنها در موارد استثنايي، که حفظ نظم عمومي، رعايت مقتضيات اخلاقي و احترام به حقوق و آزادي ديگران اقتضا مي‌کند و در چارچوب اصل حاکميت قانون و دادرسي عادلانه و منصفانه، مي‌توان آنها را محدود کرد.


پي‌نوشت‌ها:

[1]. در مقدمة قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران (شيوة حکومت در اسلام) «تشکيل امت واحد جهاني» از طريق گسترش روابط بين‌المللي و همکاري با ديگر جنبش‌هاي اسلامي و مردمي يکي از هدف‌هاي عمدة قانون اساسي پيش‌بيني شده است.

[2]. در بند ششم اصل دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، «کرامت و ارزش والاي انساني» يکي از پايه‌هاي ايدئولوژيکي نظام جمهوري اسلامي تلقي شده است.

[3]. بر اساس انديشة فاشيسم، ارزش انسان در وابستگي او به دولت است و فرد در خدمت دولتي است که نسبت به مرگ و زندگي او ابتکار عمل دارد. اين دولت است که با اقتدار حاکمانة خود آزادي‌هاي عمومي را به افراد بخشيده است. درنتيجه او نيز مي‌تواند به‌راحتي اين آزادي‌ها را از افراد سلب کند. انديشة فاشيستي يک انديشة کاملاً ضد فردي است و براي انسان بماهو انسان، هيچ‌گونه اصالت و ارزشي قايل نيست. در اين تفکر، حقوق بشر يک امر کاملاً بيهوده است. تفکر نازيستي نيز ارزش انسان را در وابستگي او به نژاد خاص مي‌داند و معتقد است فرد در خدمت جمعيت و نژادي است که زندگي و مرگ او را در اختيار دارد. اين جريان فکري، انسان‌ها را با توجه به خصوصيات نژادي، به انسان‌هاي کاملو انسان‌هاي ناتمام و ناقص و موجودات پستدرجه‌بندي مي‌کند. رويکرد پوزيتويستي يا اثبات‌گرايي حقوقي نيز ازجمله رويکردهايي است که منکر هرگونه «منبع و منشأ پيشيني» براي حقوق بشر بوده، معتقد است همة اقتدارات از آنچه حکومت يا مقامات دولتي تعيين مي‌کنند، نشئت مي‌گيرد

[4].‌سيدمحمد هاشمي، حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي، ص148؛ محمد راسخ، حق و مصلحت، ص49؛ جي شستاک جروم، «نظرية حقوق بشر»، ترجمة جواد کارگزاري،حقوق و قضايي دادگستري، ش‌40، ص144.

[5].علي‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ص16070.

[6].Henry Campbell, Black,s Law Dictionery, p.456.

[7].dignity.

[8].Oxford English Encyclopeida, p.398.

[9].محمدتقي جعفري، حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب، ص279.

[10]. Immanuel Kant, Gruandwork of the Metaphysic, tr. with in trod, H. J. Pato, p.96_97.

[11].علي‌بن‌حسام‌الدين متقي، کنز العمال، ص192.

[12].محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ص273.

[13].علي‌بن‌حسام‌الدين متقي، همان، ص192.

[14]. نهج‌البلاغه، ص 428

[15].محمدتقي جعفري،‌ همان، ص282 - 283.

[16]. همان، ص291.

[17].حسينعلي منتظري، رسالة حقوق، ص37.

[18].رحيم نوبهار، «دين و کرامت انساني»، در: مباني نظري حقوق بشر (مجموعه مقالات دومين همايش بين‌المللي حقوق بشر)، ص613ـ632.

[19].سيدرضا فيض، مباني عرفاني کرامت ذاتي انسان، ص439ـ447.

[20].سيدمحمد هاشمي، همان، ص101.

[21].حسينعلي منتظري، همان، ص37.

[22].(بقره: 126).

[23].Autonomy.

[24].منوچهر صانعي دره‌بيدي، جايگاه انسان در انديشة کانت، ص82.

[25].راجر ساليوان، اخلاق در فلسفة کانت، ترجمة عزت‌الله فولادوند، ص45.

[26].علي‌بن‌حسام‌الدين متقي، همان، ص192.

[27].راجر ساليوان، اخلاق در فلسفة کانت، ترجمة عزت‌الله فولادوند، ص45.

[28].فخرالدين طريحي، مجمع ‌البحرين، تحقيق سيداحمد الحسيني، ص152.

[29].محي‌الدين‌‌بن‌عربي، فصوص الحکم، ص151ـ152.

[30].مايکل فيشبين، «تصوير انسان و حقوق افراد در سنت يهودي»، ترجمة حسين سليماني، در: حسين سليماني، عدالت کيفري در آيين يهود، ص173؛ سيدمحمد هاشمي، همان، ص96.

[31].محمدتقي جعفري، همان، ص280.

[32].سيدهاشم آقاجري، «حکومت ديني، کرامت انساني»، روزنامة مشارکت،17- 19 خرداد، 1378 ،ص7.

[33].محي‌الدين‌بن‌عربي، همان، ص167.

[34].ناصر مکارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، ج1، ص176و178.

[35] .Novak, Michael, « Human dignity, Human Rights November 1999. P. 39- 48

[36]. ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي مصوب 16 دسامبر 1966 مجمع عمومي سازمان ملل متحد( مقدمه )


منابع

آقاجري، سيدهاشم، «حکومت ديني، کرامت انساني»، روزنامه مشارکت، 17ـ19 خرداد 1378.

ابن‌عربي، محي‌الدين، فصوص الحکم، بيروت،دار الکتب العربي، [بي‌تا].

جروم، جي. شستاک، «نظرية حقوق بشر»، ترجمة جواد کارگزاري، حقوقي و قضايي دادگستري، ش40، پاييز 1381، 144

جعفري، محمدتقي، حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب،تهران، دفتر خدمات حقوقي بين‌الملل جمهوري اسلامي ايران، 1370.

دهخدا، علي‌اکبر، لغت‌نامه، تهران،دانشگاه تهران، 1373.

راسخ، محمد، حق و مصلحت، تهران، طرح نو، 1381.

ساليوان، راجر، اخلاق در فلسفة کانت، ترجمة عزت‌الله فولادوند، تهران، طرح نو، 1380.

صانعي دره‌بيدي، منوچهر، جايگاه انسان در انديشة کانت، تهران، ققنوس، 1384.

طريحي، فخرالدين، مجمع ‌البحرين، تحقيق سيد‌احمد حسيني، تهران، المکتبة المرتضويه، 1395ق.

فيشبين، مايکل، «تصوير انسان و حقوق افراد در سنت يهودي»، ترجمة حسين سليماني، در: حسين سليماني، عدالت کيفري در آيين يهود (مجموعه مقالات)، قم، مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1394ق.

فيض، سيدرضا، «مباني عرفاني کرامت ذاتي انسان» (ترجمه و تفسير متني از ابن‌عربي در باب شرف نفس و تساوي نفوس)، مباني نظري حقوق بشر (مجموعه مقالات دومين همايش بين‌المللي حقوق بشر، 27 و 28 ارديبهشت 1382)، قم، دانشگاه مفيد، 1384.

متقي، علي‌بن‌حسام‌الدين، کنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، ضبطه و فسره غريبه بکري حياني، بيروت، مؤسسة الرساله، 1409ق.

مجتهد شبستري، محمد، «حقوق بشر مبناي اصلي نظام اجتماعي»، در: محمد بسته‌نگار،حقوق بشر از منظر انديشمندان، تهران، شرکت سهامي انتشار، 1380.

مجلسي، محمد‌باقر، بحار الانوار، تهران، مکتبة الاسلاميه، 1365.

مکارم شيرازي، ناصر و همكاران،تفسير نمونه، چ سي و پنجم، تهران، دارالکتب اسلامي، 1377.

مصباح، محمدتقي، نظرية حقوقي اسلام، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1380.

منتظري، حسينعلي، رسالة حقوق، چ دوم، قم، سرايي، 1383.

مهرپور، حسين، حقوق بشر در اسناد بين‌المللي و موضع جمهوري اسلامي ايران، تهران، اطلاعات، 1374.

نوبهار، رحيم، «دين و کرامت انساني»، مباني نظري حقوق بشر (مجموعه مقالات دومين همايش بين‌المللي حقوق بشر، 27 و 28 ارديبهشت 1382، قم، دانشگاه مفيد، 1384.

هاشمي، سيدمحمد، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، چ ششم، تهران، ميزان، 1384.

ـــــــ، حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي، تهران، ميزان، 1384.

Hart, Herbert, Positivism and the separation of low and morals,71, Harv.l.Rew,1995.

Campbell, Henry, Black's law Dictionary, U.S.A, West Publisher, 1991.

English Oxford Encyclopedia, Oxford University press, 1996.

Kant, Immanuel, Groundwork of the Metaphysic of morals, tr. with in trod, H. J. Pato, as the moral law, London, Hutchinson, 1948.