آزادي بيان و مباني و گسترة آن از ديدگاه فقه و حقوق

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال دوم، شماره دوم، پياپي 4، بهار و تابستان 1392، ص 49 ـ 72

 سيداحمد مرتضايي / دانش آموخته حوزه و کارشناس ارشد حقوق عمومي sayyidahmadmurtazaie@yahoo.com

سيدابراهيم حسيني / استاديار موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)             sehoseini@hotmail.com

دريافت: 6/ 9/ 1392 ـ پذيرش: 16/ 10/ 1392

چکيده

يكي از آزادي‌هاي اجتماعي، «آزادي بيان» است. در اين نوشتار، مباني و گسترة آزادي بيان از ديدگاه فقه اسلامي و حقوق داخلي و بين‌المللي با رويکردي توصيفي و تحليلي بررسي مي‌شود. براساس يافته‌هاي اين تحقيق، آزادي بيان از ديدگاه فقه، مبتني بر امور متعددي همچون امر به معروف، نهي از منکر، نصيحت و خيرخواهي، مشورت، وجوب بيان حق و حرمت کتمان آن و مانند آنهاست. همچنين از ديدگاه اسلام، آزادي بيان مطلق نيست و محدود به حدود ديني متعددي همچون ارتداد، کفر و انکار ضروري دين، افترا به خداوند، تکذيب آيات الهي، استهزا و تمسخر و مانند آنهاست. در قوانين داخلي، موازين و احکام اسلامي، منافع و مصالح عمومي، به عنوان مباني آزادي بيان مورد تأکيد قرار گرفته و اهانت به مقدسات ممنوع شده است. در اسناد بين‌المللي، مباني و حدود آزادي بيان، بيشتر مادي است.

کليد‌واژه‌ها: آزادي، بيان، مباني، فقه، حقوق، امر به معروف، نهي از منکر، نصيحت، تبليغ.

مقدمه

آزادي در تمامي اديان، اعصار و امصار و در علوم انساني محل بحث و نظر بوده و داراي اقسام متفاوت فردي و اجتماعي است. يكي از انواع اجتماعي آن، آزادي بيان است. آزادي بيان در زندگي فردي و اجتماعي انسان، در زمينه هاي گوناگون فرهنگي، علمي، اقتصادي و مانند آن تأثير بسزا دارد. مباني و حدود آزادي بيان در اديان و مكاتب گوناگون يكسان نيست.

در اين مقاله، مباني و گسترة فقهي و حقوقي آزادي بيان در سه قسمت بررسي مي شود: در قسمت نخست، مباني متعدد فقهي آزادي بيان بررسي مي گردد. در قسمت دوم، گسترة فقهي آزادي بيان با ذكر برخي از مهم ترين حدود فقهي آزادي بيان توضيح داده مي شود. در قسمت سوم و پاياني نيز مباني و گسترة حقوقي آزادي بيان از ديدگاه حقوق داخلي و حقوق بين الملل بررسي مي گردد. پيش از بررسي اين سه قسمت، آزادي و آزادي بيان به طور خلاصه تعريف مي شود.

تبيين كارواژ ه هاي محل بحث

تعريف واحد و قابل قبول تمام اديان و مكاتب از برخي مفاهيم همچون آزادي به دلايل متعدد، مشكل و ناممكن است. بنابراين، بهترين و كارآمدترين راهكار براي برون رفت از اين مشكل، بررسي مباني، مصاديق، حدود و آثار آزادي است؛ زيرا تعريف با توجه به اين مؤلفه ها، متفاوت مي شود و حتي در يك دين نيز در علوم گوناگون، تعاريف متمايزي از آزادي وجود دارد. شايد مناسب ترين تعريف آزادي، فارغ از عقايد و يا گرايش هاي علمي متفاوت، تعريف علّامه شهيد مرتضي مطهري باشد:

بشر مختار و آزاد است؛ به اين معناست كه عمل او از خواست و رضايت كامل او و تصويب قوة تميز او سرچشمه مىگيرد و هيچ عاملى او را برخلاف ميل و رغبت و رضا و تشخيص او وادار نمىكند؛ نه قضا و قدر و نه عامل ديگر (مطهري، مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج 1، ص 395).

بيان از نظر لغوي، از ماده بين و به معناي كشف از چيزي بوده و اعم از نطق است (راغب اصفهانى، 1411ق، ص 157). دربارة آزادي بيان تعاريف متفاوتي ارائه شده است:

آيت الله جوادي آملي در تعريف آزادي بيان مي گويد:

آزادي بيان حق طبيعي است كه همة افراد آدمي به مقتضاي انسان بودن خود، به طور يكساني از آن برخوردار و به موجب آن، در بيان انديشه و فكر خود، تا جايي كه موجب نقض حقوق ديگران و اصول ارزشي مورد احترام جامعه نشود، مجازند. براساس اين تعريف، اولاً، آزادي بيان يك حق طبيعي براي همة افراد انسان است، و ثانياً، همة افراد به طور يكسان از آن برخوردارند كه مي توانند انديشه و فكر خود را ابراز كنند، و ثالثاً، محدود به دو چيز است: اول. موجب نقض حقوق ديگران نشود؛ دوم. موجب نقض اصول ارزشي مورد احترام جامعه نشود (جوادي آملي، 1384).

آيت الله جعفر سبحاني مي گويد:

آزادي بيان عبارت است از: ارائة هر نوع فكر و انديشه، كه به صورتهاي گوناگون عرضه ميگردد؛ مانند گفتار و سخن، قلم و نگارش، تصوير و فيلم، تئاتر و تعزيه و هر چيزي كه ميتواند انديشة انسان را در اذهان مخاطبان مجسّم سازد. البته ابزار بيان افكار و عقيده، به آنچه كه اشاره شد، منحصر نيست، ولي راههاي مهم آن همان است كه مطرح گرديد (سبحاني، 1384، ص 94).

صرف نظر از مباني، ابزار، حدود و حق يا تكليف بودن آزادي بيان ـ كه در بسياري از تعاريف ذكر مي شود ـ تعريف آزادي بيان عبارت است از: فقدان مانع براي اظهار انديشه و عقيده، اعم از انديشه و عقيدة مذهبي و سياسي و مانند آن و به تعبير ديگر، توانايي اظهار انديشه و عقيده، اعم از انديشه و عقيدة مذهبي و سياسي و مانند آن.

مبحث نخست: مباني فقهي آزادي بيان

آزادي از ديدگاه اسلام، مباني متعددي دارد؛ همچون اختيار تكويني انسان، و مي توان آنها را مباني عام انواع آزادي به شمار آورد؛ ولي هريك از انواع آزادي مباني خاصي نيز دارد كه به ديگر انواع آزادي ارتباطي ندارد. يكي از انواع آزادي، آزادي بيان است كه از ديدگاه اسلام، مباني ويژه اي دارد. از ديدگاه اسلام، آزادي بيان نه تنها جايز، بلكه در بسياري از موارد، همچون امر به معروف، نهي از منكر، و برائت از مشركان واجب است؛ زيرا تحقق برخي از واجبات، بلكه اصول و فروع دين منوط به آزادي بيان است. در اين مبحث، مباني آزادي بيان با استفاده از آيات قرآن كريم و سيرة نظري و عملي معصومان ( عليهم السلام ) بررسي مي شود. معصومان ( عليهم السلام ) از بعد نظري، به روش هاي گوناگوني همچون امر به معروف و نهي از منكر، نصيحت، مشورت و تضارب آراء، مباحث علمي، و شنيدن سخن منتقدان، به آزادي بيان توصيه كرده اند. افزون بر سيرة نظري، در سيرة عملي معصومان ( عليهم السلام ) موارد متعددي از آزادي بيان، همچون شنيدن شبهات و سؤالات و پاسخ به شبهات فكري و عقيدتي و مناظره با علماي ساير اديان وجود دارد. در اين قسمت، برخي از مهم ترين مباني خاص آزادي بيان، به اختصار ذكر مي شود:

1. تحقق رسالت و اهداف انبيا

برخي انبيا داراي كتاب و شريعت، و برخي مبلّغ و بيانگر شرايع سابق بوده اند و در هر دو صورت، پيام و شريعت الهي بايد به مردم ابلاغ شود. شريعت الهي، مكتوب دريافت نمي شد و از سنخ كلام و بيان شفاهي بود. براي رساندن اين پيام، به مخاطبان حاضر و غايب بيان شفاهي و كتبي لازم بود. بنابراين، آزادي بيان شرط لازم براي تحقق رسالت و اهداف انبيا بوده است. آيات متفاوتي از قرآن كريم با عناوين گوناگون، بيانگر اين واقعيت است. در اينجا، چند مطلب در اين زمينه مطرح مي شود:

الف. قرآن كريم كه كتاب ديني اسلام است، بيان ناميده شده:

ـ هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقينَ (آلعمران: 138)؛ اين بيانى است براى عموم مردم و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران.

ـ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ (نحل: 89)؛ و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است.

در بسياري از تفاسير، تبيان به بيان تفسير شده است: تبياناً يعني: اين كتاب (قرآن) را بيانى روشن و رسا، براى تمام امور دينى فرستاديم. هيچ مطلبى مربوط به امور دينى نيست، مگر آنكه قرآن پرده از آن برمىدارد (طبرسى، 1377، ج 3، ص 412). وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً بياناً بليغاً (فيض كاشانى، 1415، ج 3، ص 150) تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ اي: بياناً لكل امر مشكل. و التبيان و البيان واحد (طوسى، بي تا، ج 6، ص 418). وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ القرآن تِبْياناً بيانا (شبر، 1412ق، ص 275).

ـ الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبينٍ (حجر: 1): الر، اين آيات كتاب و قرآن مبين است.

براساس تفاسير قرآن، مبين بيان كننده و جدا كنندة حق از باطل است: اين آيات بلند مرتبه و رفيع الدرجهاى كه ما به تو نازل كرديم، آيات كتاب الهى است؛ آيات قرآن عظيم الشأن است كه جدا كنندة حق از باطل است (طباطبائى، 1374، ج 12، ص 139). تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِينٍ: اين است آيات كتاب آسمانى و قرآنى كه ميان حق و باطل، تميز مىدهد (طبرسى، 1360، ج 13، ص 163). ذكر "قرآن" بعد از "كتاب"، در حقيقت به عنوان تأكيد است، و توصيف آن به "مبين" براى اين است كه بيان كنندة حقايق و روشنگر حق از باطل مىباشد (مكارم شيرازي، 1374، ج 11، ص 6).

ب. ابلاغ ولايت و امامت مستلزم آزادي بيان است: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ (مائده: 67): اى پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى رسالت او را انجام ندادهاى!

ج. تربيت و آموزش تمام معارف و علوم مورد نياز انسان، به ويژه معارف ديني نيازمند فراهم نمودن شرايط مناسب، از جمله آزادي بيان است و اساساً رشد و شكوفايي علمي با آزادي بيان محقق مي شود. تزكيه و تعليم از اهداف مهم بعثت انبياست كه تنها با آزادي بيان امكان پذير است: هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ (جمعه: 2)؛ او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها بخواند و آنها را تزكيه مىكند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت بياموزد؛ هرچند پيش از آن در گم راهى آشكارى بودند.

د. بشارت و انذار دو وظيفة مهم انبياست كه بدون آزادي بيان محقق نمي شوند: إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً (بقره: 119)؛ ما تو را به حق، براى بشارت و بيم دادن (مردم جهان) فرستاديم. فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ (مائده: 19) (اكنون پيامبر) بشارتدهنده و بيمدهنده، به سوى شما آمد.

2. تبيين و تفسير وحي و دين

دين و كتاب آسماني نيازمند تبيين و تفسير است. اولين مفسّر قرآن دريافت كنندة آن، يعني پيامبر اكرم ( صلّي الله عليّه و آله ) است. خداوند متعال در اين زمينه مي فرمايد: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ (نحل: 44)؛ و ما اين ذكر [قرآن] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه را به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى.

علّامه طباطبائي در تفسير اين آيه مي نويسند:

مقصود از فرو فرستادن كتاب، براى همه بشر بود و در اين كار تو و همة افراد بشر يكسان هستيد، و اگر شخص تو را مورد خطاب قرار داديم براى اين نبود كه قدرت غيبى و ارادة تكوينى الهى را بر تو تحميل نموده و تو را بر آنان و بر هر چيز مسلّط كنيم، بلكه براى دو چيز بود: يكى اينكه آنچه كه تدريجاً براى مردم نازل مىشود براى ايشان بيان كن؛ چون معارف الهى بدون واسطه به مردم نمىرسد، و ناگزير بايد كسى از ميان ايشان به اين منظور منصوب گردد و اين همان غرض از رسالت است كه عبارت است از: تحمّل وحى و سپس مأموريت بر ابلاغ و تعليم و بيان آن. دوم اينكه مردم دربارة تو تفكر نموده، بينا شوند و بفهمند آنچه را كه آوردهاى حق بوده و از ناحية خداى تعالى است (طباطبائى، 1374، ج 12، ص 378).

وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ (نحل: 64)؛ ما قرآن را بر تو نازل نكرديم، مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آنها روشن كنى.

علّامه طباطبائي در تفسير آية مذكور مي گويند:

ضمير لهم به مشركين برمىگردد، و مراد از آنچه در آن اختلاف كردند همان اعتقاد حق و عمل حق است. پس مراد از تبيّن، ايضاح و كشف به منظور اتمام حجت است ... معناى آيه اين است كه اين وضع و حال مردم در اختلافى كه دربارة معارف حق و احكام الهى دارند و آنچه بر تو نازل كردهايم جز براى كشف حقيقت براى اختلاف كنندگان نبود؛ تنها منظور اين بود كه حجت بر ايشان تمام شود (طباطبائى، 1374، ج 12، ص 410).

پس از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليّه و آله ) جانشينان معصوم ايشان، يعني ائمة اطهار ( عليهم السلام ) مفسّران اين دين و كتاب الهي هستند و تفسير و بيان دين با آزادي بيان محقق مي شود. در زماني كه آزادي بيان وجود نداشت، يعني زمان ممنوعيت نقل حديث، كمترين آموزش دين صورت گرفت و در زمان امام صادق و امام باقر ( عليهِما السَّلام )، كه تا حدي شرايط تبيين و تفسير دين فراهم شده بود، معارف ديني نسبت به ساير زمان ها بيشتر آموزش و توسعه داده شد.

3. تفقّه در دين، تبليغ و نشر آن

در زمان غيبت امام معصوم ( عليه السلام ) فقيهان جامع الشرائط به عنوان متخصص دين و اسلام شناس، مرجعيت ديني و وظيفة مهم تبيين و تفسير و تبليغ دين را بر عهده دارند. خداوند متعال در اين زمينه مي فرمايد: وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (توبه: 122)؛ شايسته نيست مؤمنان همگى (به سوى ميدان جهاد) كوچ كنند؛ چرا از هر گروهى از آنان طايفهاى كوچ نمىكند تا در دين (و معارف و احكام اسلام) آگاهى يابد و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود، آنها را بيم دهد؟! شايد (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى كنند!

يادگيري و تخصص در دين و نيز تبليغ آن تنها در ساية آزادي بيان محقق مي شود. پيش از انقلاب اسلامي ايران، تبليغ دين بسيار محدود بود و تعداد زيادي از دين شناسان ممنوع المنبر شدند. به همين سبب، آشنايي با دين كم بود. ولي پس از پيروزي انقلاب و فراهم آمدن زمينة تبليغ دين، هم در داخل آشنايي با دين مبين اسلام بيشتر شده و هم در خارج از كشور، معارف ديني بيشتر معرفي و بيان شده است.

4. ابتناي دين بر برهان و استدلال

اسلام دين منطق و برهان و استدلال است. پذيرش اصول دين مبتني بر برهان و استدلال عقلي است؛ زيرا اعتقاد و ايمان امري دروني است كه با اكراه و اجبار حاصل نمي شود. بدين روي، در اصول دين تقليد جايز نيست و هر كسي بايد خود، آزادانه با تحقيق و استدلال و بدون اكراه دين را بپذيرد:

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (بقره: 256)؛ در قبول دين، اكراهى نيست؛ (زيرا) راه درست از راه انحرافى روشن شده است. بنابراين، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد به دستگيرة محكمى چنگ زده است كه گسستني براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.

افزون بر اين، اسلام با دادن آزادي بيان به ديگران، آنها را به استدلال دعوت مي كند و از آنها برهان مي خواهد:

وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (بقره: 111)؛ آنها گفتند: هيچ كس، جز يهود يا نصارا، هرگز داخل بهشت نخواهد شد. اين آرزوى آنهاست. بگو: اگر راست مىگوييد دليل خود را (بر اين موضوع) بياوريد!

5. امر به معروف و نهي از منكر

معروف هر كاري است كه حسن و نيكو بودن آن توسط عقل يا شرع شناخته مي شود و منكر چيزي است كه به وسيلة عقل و شرع حسن آن انكار شود (شناخته نشود) (راغب اصفهانى، 1412ق، ص 561).

به تعبير برخي از مفسّران، منظور از معروف چيزهايى است كه خداوند فعل آن را واجب كرده يا از نظر عقلى يا شرعى مردم را بدان واداشته است. و منكر آن چيزهايى است كه خداوند انجام آن را قدغن كرده و از نظر عقل و يا شرع، به كنارهگيرى از آنها دستور داده است (طبرسى، 1360، ج 11، ص 152).

امر به معروف و نهى از منكر از فروع دين و به تعبير ديگر، از اصول عملي دين و از واجباتي است كه در رديف نماز و حج و جهاد است. امر به معروف و نهى از منكر براي ترويج خوبي ها و مقابله با زشتي ها و اصلاح فرد و جامعه تشريع شده و داراي مراتبي از جمله مرحلة قلبي، مرحلة گفتاري و در نهايت، مرحلة عملي و برخورد شديد است كه مرحلة اخير مختص افراد خاص و نوعي عمل حكومتي است. مهم ترين مرحلة تحقق و عملي شدن اين فريضة الهي مرحلة گفتار و بيان است. بنابراين، يكي از مباني ديني آزادي بيان، امر به معروف و نهي از منكر است.

براساس دستور قرآن كريم، امر به معروف و نهي از منكر واجب است: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آلعمران: 104)؛ بايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيكى، و امر به معروف و نهى از منكر كنند. و آنها همان رستگارانند.

در قرآن كريم، در آيات متعددي به اين فريضة مهم تصريح شده است. در برخي آيات، بهترين امت كساني معرفي شده اند كه امر به معروف و نهي از منكر مي كنند (آلعمران: 110). در بعضي آيات، يكي از اوصاف مؤمنان امر به معروف و نهي از منكر بيان شده است (توبه: 71). در مقابل، در برخي ديگر از آيات، از جمله صفات منافقان امر به منكر و نهي از معروف ذكر شده است (توبه: 67).

6. نصيحت و خيرخواهي

از ديگر مباني ديني و قرآني آزادي بيان، نصيحت و خيرخواهي است. نصيحت و خيرخواهى، كه در منابع ديني تحت عنوان بَابُ مَا أَمَرَ النَّبِيُّ ( صلّي الله عليّه و آله ) بِالنَّصِيحَةِ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ نيز از آن ياد شده، از واجباتي است كه تحقق آن بدون آزادي بيان امكان پذير نيست.

نصيحت از نصح گرفته شده و در لغت، به معناي اخلاص ورزيدن، خير و صلاح كسي را خواستن، پند و اندرز خالصانه، نصيحت و تذكر دوستانه است (آذرنوش، 1383، ص 693). بنابر تصريح برخي لغت شناسان، نصيحت همراه با خيرخواهي است: نُصح (بضمّ- ن) بمعنى اخلاص مي باشد ... پند دادن را از آن [جهت] نُصح و نصيحت گويند كه از روى خلوص نيّت و خيرخواهى محض است (قرشى، 1371، ج 7، ص 71).

در قرآن كريم، ابلاغ رسالت الهي پيامبر ( صلّي الله عليّه و آله ) همراه با نصيحت بيان شده است: أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنْصَحُ لَكُمْ (اعراف: 62)؛ رسالت هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مىكنم و خيرخواه شما هستم.

اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) دربارة نصيحت و خيرخواهي مي فرمايند: اى مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقى واجب شده است؛ حق شما بر من آن كه از خير خواهى شما دريغ نورزم ... و اما حق من بر شما اين است كه ... در آشكار و نهان برايم خير خواهى كنيد (نهج البلاغه، 1379، خ 34، ص 87).

7. مشورت

مشورت كه در لغت، به معناي استخراج نظر و رأي با مراجعة بعضي به بعض ديگر است (راغب اصفهانى، 1412، ص 470)، يكي ديگر از مباني آزادي بيان است. اصل مشورت در امور فردي و اجتماعي لازم و تحقق آن تنها با آزادي بيان ممكن است؛ زيرا تنها در صورت آزادي بيان و گفتار است كه افراد نظر مشورتي خود را بدون هيچ گونه نگراني ابراز مي كنند. خداوند حكيم با سفارش به مشورت مي فرمايد:

وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ (شورى: 38)؛ كارشان را با مشورت يكديگر انجام مي دهند. در آية ديگري مي فرمايد: وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران: 159)؛ در كارها با آنان مشورت كن، اما هنگامي كه تصميم گرفتي (قاطع باش و) بر خدا توكّل كن؛ زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.

8. وجوب بيان حق و حرمت كتمان آن

وجوب حق گويي و بيان حق و حقيقت و در مقابل، حرمت كتمام حق در جايي كه انسان نسبت به حقيقتي شناخت و آگاهي دارد، يكي از دستورات خداوند متعال است. تحقق اين دستور الهي مستلزم آزادي بيان است و در آيات متفاوتي ذكر شده است:

ـ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ (نساء: 171)؛ دربارة خدا، غير از حق نگوييد!

ـ حَقيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ (اعراف: 105)؛ سزاوار است كه بر خدا جز حق نگويم.

آميختن حق و باطل و كتمان حق ممنوع است:

وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره: 42)؛ حق را با باطل نياميزيد، و حقيقت را با اينكه مىدانيد كتمان نكنيد.

كتمان آنچه از طرف خداوند نازل شده است موجب لعن خداوند و تمام لعن كنندگان مي شود:

إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ (بقره: 159)؛ كسانى كه دلايل روشن و وسيلة هدايتى را كه نازل كردهايم، پس از آنكه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند خدا آنها را لعنت مىكند و همة لعنكنندگان نيز آنها را لعن مىكنند.

آيت الله مصباح يزدي در تفسير اين آية شريفه مي گويند:

آن عالماني كه حقايق ديني را كه ما بيان كرده ايم براي مردم بازگو نمي كنند و با بدعت ها مبارزه نمي كنند و به جهت مصالح شخصي خودشان سكوت اختيار مي كنند، آنان مورد لعن خدا و لعن ملائكه و همة لعنت كنندگان هستند. در چنين مواردي، به نصّ قرآن كريم، بيان از واجب ترين واجبات است و ترك آن مستوجب لعن همة لعنت كنندگان مي گردد. مقصود از اين بيان نيز فقط گفتار نيست، بلكه اعم از نوشتار، راديو، تلويزيون و هر رسانه اي است كه ممكن است براي آن بتوان در جهت نشر حقايق و نجات انسان ها از گمراهي و جهالت و بي ديني استفاده كرد (مصباح يزدي، 1388، ج 1، ص350).

9. برائت از مشركان

يكي از واجبات شرعي كه مستلزم بيان است، اعلام برائت از مشركان است كه در آيات متعددي ذكر شده:

وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَريءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ (توبه: 3)؛ و اين اعلامى است از ناحية خدا و پيامبرش به (عموم) مردم در روز حج اكبر [روز عيد قربان] كه: خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند!

بنابر تصريح قرآن كريم، انبيا ( عليهم السلام ) مأمور به اعلان برائت از مشركان بودند:

قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني بَريءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (انعام: 19)؛ بگو: اوست تنها معبود يگانه، و من از آنچه براى او شريك قرار مىدهيد، بيزارم.

10. ظلم ستيزي

يكي از واجبات عدم سكوت و بيان مخالفت با ظالمان است. خداوند متعال، كه بيان سخن بد را دوست ندارد، اما در مقابل ظلم آن را جايز شمرده است: لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ (نساء: 148)؛ خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود، بدي ها (ى ديگران) را اظهار كند، مگر آن كس كه بدو ستم شده باشد.

مجادلة احسن از دستورات خداوند متعال است، اما در مقابل ظالمان، عدول از اين شيوه جايز است: وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ (عنكبوت: 46)؛ با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد، مگر كسانى از آنان كه ستم كرده اند.

11. شنيدن ديدگاه مخالفان فكري و پاسخ گويي به آن

اسلام به دلايلي همچون غناي علمي و معرفتي، به مخالفان آزادي بيان داده است. در صدر اسلام، كفّار و مشركان آزادانه نظرات و شبهات خود را مطرح مي كردند و پاسخ آنان نيز داده مي شد. بسياري آيات سورة سبأ مربوط به نقل قول مخالفان فكري همچون كفار و پاسخ آنهاست. در قرآن كريم، در موارد متعددي ديدگاه ناصواب كفار و مشركان نقل، به آن پاسخ داده شده است:

سَيَقُولُ الَّذينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ (انعام: 148)؛ به زودى، مشركان (براى تبرئة خويش) مىگويند: اگر خدا مىخواست، نه ما مشرك مىشديم و نه پدران ما و نه چيزى را تحريم مىكرديم! كسانى كه پيش از آنها بودند نيز همين گونه دروغ مىگفتند و سرانجام (طعم) كيفر ما را چشيدند. بگو: آيا دليل روشنى (بر اين موضوع) داريد؟ پس آن را به ما نشان دهيد. شما فقط از پندارهاى بىاساس پيروى مىكنيد، و تخمين هاى نابجا مىزنيد.

در طول تاريخ، همواره نسبت به دين شبهه و ترديدهايي ايجاد شده و با توجه به اتقان و استحكام معارف و منشأ وحياني آن، هيچ شبهه اي بدون پاسخ نمانده است. در زمان حضور معصومان ( عليهم السلام ) شبهات مختلفي از ناحية مسلمانان و غيرمسلمانان مطرح شد، ولي با برگزاري مجالس و مناظره هاي علمي به شبهات و سؤالات پاسخ داده شد. در زمان غيبت نيز اين شبهات متناسب با شرايط زماني و مكاني و با ظهور انديشه هاي بشري همچون ليبراليسم و سكولاريسم متنوع تر شده است. در اين زمان نيز عالمان و اسلام شناسان همواره با شيوه هاي مناسب شفاهي و كتبي با استفاده از آموخته ها و معارف عميق ديني و برهان هاي دقيق فلسفي، پاسخ هاي عالمانه به شبهات مي دهند. بنابر نظر فقها، خريد و فروش كتب ضالّه حرام و از مكاسب محرّمه است، ولي خريد آنها براي اسلام شناسان جايز، بلكه واجب دانسته شده است، تا با شناخت و آگاهي كامل، نقد و بررسي شده، پاسخ مناسب به آنها داده شود.

علّامه شهيد مرتضي مطهري، از اسلام شناسان معاصر، كه همواره به شبهه ها و انحراف هاي فكري پاسخ داده است، در زمينة آزادي بيان و تشكيك مخالفان مي گويد:

من هرگز از پيدايش افراد شكّاك در اجتماع، كه عليه اسلام سخنرانى كنند و مقاله بنويسند، نه تنها متأثّر نمىشوم، از يك نظر خوشحال هم مىشوم؛ چون مىدانم پيدايش اينها سبب مىشود كه چهرة اسلام بيشتر نمايان شود. وجود افراد شكّاك و افرادى كه عليه دين سخنرانى مىكنند وقتى خطرناك است كه حاميان دين آن قدر مرده و بى روح باشند كه در مقام جواب برنيايند و عكسالعمل نشان ندهند. اما اگر همين مقدار حيات و زندگى در ملت اسلام وجود داشته باشد كه در مقابل ضربت دشمن، عكسالعمل نشان بدهد مطمئن باشيد كه در نهايت امر، به نفع اسلام است (مطهري، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج 24، ص 400).

اساساً دينى كه منطقش براساس فكر و عقل و حساب و فلسفه و براساس يك سلسله مصالح است، در اين جهت نگرانى ندارد. روى همين حساب، از صدر اسلام تا كنون آن آزادى تفكرى كه اسلام به مسلمين و به ملل ديگر دربارة اسلام داده، هيچ دين ديگرى نداده است، و اين از افتخارات اسلام است (همان، ص 401).

12. شنيدن ديدگاه ها و انتخاب ديدگاه برتر

در علوم گوناگون، نظرات متفاوتي وجود دارد. انسان بايد با شنيدن ديدگاه هاي متفاوت، بهترين نظر و ديدگاه را انتخاب كند و اين انتخاب تنها در صورت آزادي بيان محقق مي شود. خداوند عليم پي روي از بهترين نظر را ويژگي هدايت يافتگان الهي و خردمندان معرفي كرده و به آنها بشارت داده است: فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (زمر: 17ـ18)؛ پس بندگان مرا بشارت ده؛ همان كسانى كه سخنان را مىشنوند و از نيكوترين آنها پي روى مىكنند. آنان كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده و آنها خردمندانند.

افزون بر انتخاب بهترين ديدگاه، انسان موظف به گفتن بهترين سخن است: وَ قُلْ لِعِبادي يَقُولُوا الَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبيناً (اسراء: 53)؛ به بندگانم بگو: سخنى بگويند كه بهترين باشد؛ چراكه (شيطان به وسيله سخنان ناموزون)، ميان آنها فتنه و فساد مىكند. هميشه شيطان دشمن آشكارى براى انسان بوده است.

تضارب آراء و نقد و بررسي ديدگاه ها براي توليد علم صحيح، كه از دستورات ديني است، در ساية آزادي بيان محقق مي شود. امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) در اين زمينه مي فرمايند: اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْيِ بِبَعْضٍ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ (ليثى واسطى، 1376، ص 91؛ آمدي، 1410ق، ص 158)؛ برخي از نظرات را به برخي ديگر بزنيد (برخي ديدگاه ها را نقد و بررسي كنيد) تا ديدگاه درست حاصل شود.

13. شنيدن ديدگاه مردم توسط مسئولان

امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) به مالك اشتر دستور مي دهند قسمتي از وقتش را به مردم اختصاص دهد تا سخنگوي آنان با آزادي و بدون مانع، نظراتش را بيان كند:

بخشى از وقت خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز دارند، تا شخصاً به امور آنان رسيدگى كنى، و در مجلس عمومى با آنان بنشين و در برابر خدايى كه تو را آفريده فروتن باش، و سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور كن تا سخنگوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفت وگو كند. من از رسول خدا ( صلّي الله عليّه و آله ) بارها شنيدم كه مىفرمود: ملّتى كه حق ناتوانان را از زورمندان، بى اضطراب و بهانهاى باز نستاند، رستگار نخواهد شد. پس درشتى و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار كن، و تنگ خويى و خودبزرگ بينى را از خود دور ساز، تا خدا درهاى رحمت خود را به روى تو بگشايد، و تو را پاداش اطاعت ببخشايد (نهج البلاغه، 1379، ن 53، ص 583).

14. لزوم پاسخگويي به بدعت ها

يكي از انحراف هاي فكري و عقيدتي ايجاد بدعت در دين است. در اين صورت، سكوت جايز نيست و عالمان و اسلام شناسان موظف به مقابلة علمي با بدعت ها هستند و پاسخ به بدعت ها تنها در صورت آزادي بيان امكان پذير است.

پيامبر اكرم ( صلّي الله عليّه و آله ) فرمودند: وقتي بدعت در ميان امت من ظاهر شد، عالم بايد علم خود را آشكار كند (با علم خود به بدعت ها پاسخ بگويد). اگر اين كار را نكند لعنت خدا بر او باد (كلينى، 1429ق، ج 1، ص 135).

15. تذكر و ارشاد

تذكر به معناي يادآوري، در مقابل بي توجهي و فراموش كاري است (مصطفوى، 1360، ج 3، ص 318 ). انسان موجودي فراموش كار و نيازمند تذكر و يادآوري است. گاهي انسان در اثر غفلت و بي توجهي، محتاج غفلت زدايي و توجه و بيدارسازي است، و گاهي از روي ناآگاهي كاري را انجام مي دهد كه در اين صورت، نيازمند ارشاد و راهنمايي و هدايت است. تذكر و ارشاد نيز نوعي بيان است و در صورت آزادي بيان محقق مي شود. خداوند متعال تذكر به مؤمنان را سودمند دانسته و فرموده است: وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ (ذاريات: 55)؛ و پيوسته تذكر ده؛ زيرا تذكر به مؤمنان سود مىبخشد.

16. شيوة صحيح دعوت به اسلام

به تصريح قرآن كريم، شيوة دعوت به اسلام، با حكمت و موعظة حسنه و مجادلة احسن صورت مي گيرد و اين نيز تنها با آزادي بيان محقق مي شود: ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ (نحل: 125)؛ (اى رسول ما، خلق را) به حكمت (و برهان) و موعظة نيكو به راه خدايت دعوت كن و با بهترين طريق، با اهل جدل مناظره كن. (وظيفة تو بيش از اين نيست) كه البته خداى تو (عاقبت حال) كسانى را كه از راه او گمراه شده و آنان را كه هدايت يافتهاند بهتر مىداند.

علّامه طباطبائي در تفسير اين آيه مي نويسند:

مراد از حكمت (و خدا داناتر است) حجتى است كه حق را نتيجه دهد؛ آن هم طورى نتيجه دهد كه هيچ شك و وهن و ابهامى در آن نماند. و موعظه عبارت از بيانى است كه نفس شنونده را نرم، و قلبش را به رقّت در آورد، و آن بيانى خواهد بود كه آنچه ماية صلاح حال شنونده است از مطالب عبرتآورـ كه آثار پسنديده و ثناى جميل ديگر آن را در پى دارد ـ دارا باشد. و جدال عبارت است از: دليلى كه صرفاً براى منصرف نمودن خصم از آنچه كه بر سر آن نزاع مىكند به كار برود، بدون اينكه خاصيت روشنگرى حق را داشته باشد، بلكه عبارت است از اينكه آنچه را كه خصم خودش به تنهايى و يا او و همة مردم قبول دارند بگيريم و با همان ادعايش را رد كنيم. بنابراين، اين سه طريقى كه خداى تعالى براى دعوت بيان كرده با همان سه طريق منطقى، يعنى برهان و خطابه و جدل منطبق مىشود. چيزى كه هست، خداى تعالى موعظه را به قيد حسنه مقيّد ساخته و جدال را هم به قيد بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ مقيّد نموده است، و اين خود دلالت دارد بر اينكه بعضى از موعظهها حسنه نيستند، و بعضى از جدال ها حسن (نيكو) و بعضى ديگر احسن (نيكوتر) و بعضى ديگر اصلاً حسن ندارند، و گرنه خداوند موعظه را مقيّد به حسن و جدال را مقيّد به احسن نمىكرد (طباطبائى، 1374، ج 12، ص 534).

قسمت دوم: گسترة فقهي آزادي بيان

اسلام اصل آزادى بيان را همچون بيشتر آزادي ها پذيرفته است، اما براى آن حدودي متناسب با مباني اين آزادي در نظر گرفته است. اين محدوديت ها به دلايل گوناگوني ايجاد شده است؛ همچون عدم اهانت به عقايد و مقدسات، جلوگيري از افكار و عقايد ناصواب و مضر، تعيين مكان و محيط مناسب براي بيان و نقد صحيح انديشه و عقيده، رشد صحيح انديشه و توسعة سالم علوم، تكامل روحي و سعادت انسان در پرتو فكر و انديشة صحيح، ايجاد نظم و امنيت و حفظ حكومت و نظام سياسي در جامعه و مانند آن. بنابراين، لازم است مرز آزادي بيان مشخص شود تا به بهانة آزادي بيان، به مقدسات اسلامي اهانت نشود؛ زيرا بسياري از مباحثي كه بيان مي شود فكر و عقيده نيست، بلكه اهانت است. به تعبير يكي از نويسندگان، از آزادي ابراز عقيده، زماني بايد سخن گفت كه اصولاً عقيده اي وجود داشته باشد و بتوان دربارة آن بحث كرد؛ اما اهانت كردن، "عقيده" نيست، بلكه يكي از انواع جرم است (ابوحسين، 1371، ص 35).

برخي از مهم ترين حدود و ممنوعيت هاي آزادي بيان عبارت است از: ارتداد، كفر و انكار ضروري دين، افترا به خداوند، تكذيب آيات الهي، استهزا و تمسخر، دشمني با خدا و رسول خدا ( صلّي الله عليّه و آله )، تهمت به پيامبر ( صلّي الله عليّه و آله )، سب و شتم و نصب، دين سازي در برابر دين اسلام، تبعيض در دين، تحريف دين، طعن در دين، بدعت در دين، استخفاف دين، فتنه و انحراف در دين، گفتار گمراه كننده و فريبنده، گفتار و جدال بيهوده و باطل، اهانت به مقدسات ديگران و مانند آن.

در اين قسمت، برخي از مهم ترين حدود و ممنوعيت هاي آزادي بيان به طور خلاصه و در حد ذكر برخي آيات و يا احاديث مربوط به آن توضيح داده مي شود. اين حدود غالباً اعتقادي و مربوط به مقدسات است و ارتكاب آنها موجب اهانت به مقدسات مي شود.

الف. ارتداد

ارتداد اعلام و بيان تغيير عقيده از اسلام است و موجب كفر مي شود. به همين سبب، ممنوع و از حدود آزادي بيان است. خداوند متعال دربارة ارتداد مي فرمايد: وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (بقره: 217)؛ و مشركان، پيوسته با شما مىجنگند تا اگر بتوانند شما را از آيينتان برگردانند، ولى كسانى كه از آيينشان برگردند و در حال كفر بميرند تمام اعمال نيك (گذشته)شان در دنيا و آخرت بر باد مىرود و آنان اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود.

ب. كفر و انكار ضروري دين

كافر شدن به خدا، ملائكه، كتب، رسل و آيات الهي و قيامت و انكار ضروري دين از حدود و ممنوعيت هاي آزادي بيان است كه در قرآن كريم ذكر شده: مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً (نساء: 136)؛ كسى كه خدا و فرشتگان او و كتاب ها و پيامبرانش و روز واپسين را انكار كند در گمراهى دور و درازى افتاده است.

ج. افترا به خداوند

افترا و دروغ بر خداوند حرام و از صفات كافران و ظالم ترين هاست و كسي كه به خدا افترا مي بندد رستگار نخواهد شد: فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ (يونس: 17)؛ چه كسى ستم كارتر است از آن كس كه بر خدا دروغ مىبندد، يا آيات او را تكذيب مىكند؟! مسلماً مجرمان رستگار نخواهند شد!

د. تكذيب آيات الهي

يكي ديگر از حدود آزادي بيان، تكذيب آيات الهي و معاد است. اين تكذيب در رديف كفر و موجب خلود در آتش جهنم است: وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدينَ فيها وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (تغابن: 10)؛ و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند اصحاب دوزخند؛ جاودانه در آن مىمانند و (سرانجام آنها) سرانجام بدى است!

ه . استهزا و تمسخر

استهزاي آيات و پيامبران الهي حرام و موجب ورود به جهنم است: ذلِكَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ رُسُلي هُزُواً (كهف: 106)؛ (آرى،) اين گونه است! كيفرشان دوزخ است؛ به خاطر آنكه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به سخريه گرفتند.

در آيات ديگري، از مسخره كردن نهي شده است: وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (انعام: 10)؛ جمعى از پيامبران پيش از تو را استهزا كردند، اما سرانجام، آنچه را مسخره مىكردند دامانشان را مىگرفت (و عذاب الهى بر آنها فرود آمد).

و. دشمني و مخالفت با خدا و رسول

يكي ديگر از ممنوعيت هاي آزادي بيان دشمني و مخالفت با خدا و رسول خداست كه موجب ذلت و خلود در جهنم مي شود: أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فيها ذلِكَ الْخِزْيُ الْعَظيمُ (توبه: 63)؛ آيا نمىدانند هر كس با خدا و رسولش دشمنى كند براى او آتش دوزخ است. جاودانه در آن مىماند. اين همان رسوايى بزرگ است!

ز. تهمت به پيامبر ( صلّي الله عليّه و آله )

تهمت نيز ممنوع و از حدود آزادي بيان است. تهمت به پيامبراكرم ( صلّي الله عليّه و آله ) با تعابير گوناگوني همچون شاعر (انبياء: 5)، جادوگر (ص: 4)، ديوانه (حجر: 6)، شاعر ديوانه (صافات: 36)، ساحر ديوانه (ذاريات: 52)، تهمت زننده (يونس: 38)، كاهن (الحّاقه:40ـ42)، دروغ گو (فرقان: 4)، نادان (اعراف: 67) و مانند آن انجام مي شد.

ح. سب و شتم و نصب

سب، شتم و نصب از حدود و ممنوعيت هاي آزادي بيان هستند كه به دليل مترادف بودن، در يك قسمت ذكر شدند.

پيامبر اكرم ( صلّي الله عليّه و آله ) فرمودند:

ـ كسي كه به علي ( عليه السلام ) دشنام دهد به من دشنام داده است و كسي كه به من دشنام دهد به خداوند دشنام داده است (صدوق، 1378، ج 2، ص 67؛ همو، 1376، ص 97؛ طبرسى، 1403، ج 1، ص 282).

ـ كسي كه دشمني با علي ( عليه السلام ) را ابراز و اظهار كند با خدا جنگ كرده است (صدوق، 1376، ص 673).

ـ كسي كه با علي ( عليه السلام ) خليفة پس از من دشمني را اظهار كند كافر است و با خدا و رسولش محاربه كرده است (علّامه حلّى، 1982م، ص 260).

ط. مقابله با دين اسلام يا ايجاد اختلال در آن

1. دين سازي در برابر دين اسلام: بيان و تبليغ هر مكتب و مسلك ديگري در برابر دين اسلام ممنوع و از حدود آزادي بيان است: أَفَغَيْرَ دينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (آلعمران: 83)؛ آيا دينى جز دين خدا مىجويند، و حال آنكه آنچه در آسمان ها و زمين است خواه ناخواه تسليم فرمان اوست، و به نزد او بازگردانده مى شويد؟

دين الهي مقبول و مورد رضايت خدا فقط دين اسلام است و هيچ ديني غير از اسلام پذيرفته نيست: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً (مائده: 3)؛ امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم.

2. تبعيض در دين: تبعيض در دين و آيات و پيامبران الهي و ايمان به بعضي و كافر شدن به بعضي ديگر و نيز هرگونه التقاط در دين حرام است و موجب رسوايي در دنيا و گرفتاري در عذاب آخرت مي شود: إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً (نساء: 150ـ151)؛ كسانى كه خدا و پيامبرانِ او را انكار مىكنند، و مىخواهند ميان خدا و پيامبرانش تبعيض قايل شوند و مىگويند: به بعضى ايمان مىآوريم و بعضى را انكار مي كنيم و مىخواهند در ميان اين دو، راهى براى خود انتخاب كنند آنها كافران حقيقىاند و براى كافران، مجازات خواركنندهاى فراهم ساختهايم.

3. تحريف دين: تحريف و تغيير دادن، از مصاديق ممنوع آزادي بيان در دين است: أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَريقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (بقره: 75)؛ آيا انتظار داريد به (آيين) شما ايمان بياورند، با اينكه عدهاى از آنان سخنان خدا را مىشنيدند و پس از فهميدن، آن را تحريف مىكردند، در حالى كه علم و اطلاع داشتند؟!

4. طعن در دين: طعن و بدگويي كردن دربارۀ دين، از حدود آزادي بيان محسوب مي شود: وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ (توبه: 12)؛ و اگر پيمان هاى خود را پس از عهد خويش بشكنند و آيين شما را مورد طعن قرار دهند، با پيشوايان كفر پيكار كنيد؛ چراكه آنها پيمانى ندارند شايد (با شدت عمل) دست بردارند!

5. بدعت در دين: مطرح نمودن آنچه جزو دين نيست و نسبت دادن آن به دين، كه با عناويني همچون بدعت و خرافه بيان مي شود، ممنوع است.

رسول خدا ( صلّي الله عليّه و آله ) فرمودند: هر بدعتى گمراهى و هر گمراهى در آتش است(كلينى، 1365، ج1، ص56).

امام باقر و امام صادق ( عليهِما السَّلام ) فرمودند: هر بدعتى گمراهى و هر گمراهى راهش به سوى آتش جهنم است (همان).

6. استخفاف دين: استخفاف و سبك شمردن دين ممنوع و از حدود آزادي بيان است.

اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) فرمودند: از رسول خدا ( صلّي الله عليّه و آله ) شنيدم كه مي فرمودند: من بر شما از استخفاف و سبك شمردن دين مي ترسم. (ابن بابويه قمي، 1378، ج 2، ص 42؛ مجلسى، 1403، ج 69، ص 227).

امام صادق ( عليه السلام ) فرمودند: زنا زاده نشانه هايي دارد؛ نشانة نخست او بغض و كينه نسبت به ما اهل بيت ( عليهم السلام ) است. نشانة دوم او اين است كه خواستار حرامي مي شود كه از او خلق شده است. و نشانة سوم او سبك شمردن دين است (ابن بابويه قمي، 1413، ج 4، ص 417؛ مجلسى، 1403، ج 69، ص 227).

7. فتنه و انحراف در دين: فتنه در لغت، معاني متفاوتي دارد: آزمايش، فريبندگي، اغوا و وسوسه، دسيسه، شورش و آشوب، بي ديني، سخن چيني (آذرنوش، 1383، ص 496). فتنه اي كه موجب انحراف در دين و فكر انسان مي شود، از حدود آزادي بيان و ممنوع است.

وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ (مائده: 49)؛ و در ميان آنها [اهل كتاب]، طبق آنچه خداوند نازل كرده است، داورى كن، و از هوس هاى آنان پيروى مكن، و از آنها برحذر باش. مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده است، منحرف سازند!

8. گفتار گمراه كننده و فريبنده

گمراه و منحرف كردن نيز نامشروع و از حدود آزادي بيان است. ممنوعيت كتب و نشريات ضاله نيز به همين دليل است.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ (لقمان: 6)؛ و بعضى از مردم سخنان بيهوده را مىخرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند. براى آنان عذابى خواركننده است!

هر نوع گفتار و بيان فريبنده و گمراه كننده از حدود آزادي بيان و ممنوع است.

وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ (انعام: 112)؛ اين چنين در برابر هر پيامبرى، دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم. آنها به طور سرى (و درِگوشى) سخنان فريبنده و بىاساس (براى اغفال مردم) به يكديگر مىگفتند، و اگر پروردگارت مىخواست چنين نمىكردند (و مىتوانست جلوي آنها را بگيرد، ولى اجبار سودى ندارد) پس آنها و تهمت هايشان را به حال خود واگذار!

9. گفتار و جدال بيهوده و باطل

يكي ديگر از حدود آزادي بيان، گفتار بيهوده و باطل است.

ـ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ (لقمان: 6)؛ و بعضى از مردم سخنان بيهوده را مىخرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند. براى آنان عذابى خواركننده است!

- وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (حج: 30)؛ از سخن باطل بپرهيزيد!

منازعه، مشاجره، مباحثه و جدل باطل در آيات الهي، از صفات كافران شمرده شده و حرام است.

وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً (كهف: 56)؛ ما پيامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده نمىفرستيم؛ اما كافران همواره مجادله به باطل مىكنند تا (به گمان خود) حق را به وسيلة آن، از ميان بردارند. و آيات ما و مجازات هايى را كه به آنان وعده داده شده است، به باد مسخره گرفتند!

10. اهانت به مقدّسات ديگران

هر دين و آييني مقدّساتي دارد كه پيروانش به آنها احترام مي گذارند. از ديدگاه اسلام، اهانت به مقدّسات ديگران حرام است. خداوند متعال از دشنام دادن به كساني كه خداوند يكتا را عبادت نمي كنند نهي فرموده است؛ زيرا آنان نيز در مقابل، خداوند يگانه را سب مي كنند:

وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام: 108)؛ (به معبود) كسانى كه غير خدا را مىخوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!

امام صادق ( عليه السلام ) در نامه اي خطاب به اصحابشان فرمودند: بپرهيزيد از اينكه به دشمنان خدا دشنام دهيد در جايي كه (زماني كه) سخن شما را مىشنوند، "مبادا آنها از روى دشمنى و نادانى، به خدا دشنام دهند". براي شما شايسته است كه بدانيد حد سب و دشنام دادن آنها به خدا چگونه است؛ زيرا هركه به اولياي خدا دشنام دهد به خدا دشنام داده است. و چه كسي نزد خدا ستمگرتر است از كسي كه موجب دشنام به خدا و اولياي خدا شود؟ (كلينى، 1429، ج 15، ص 7).

قسمت سوم: مباني و گسترة حقوقي آزادي بيان

آزادي بيان از ديدگاه حقوق داخلي و بين المللي داراي مباني و حدودي است كه در اين قسمت، بررسي مي شود:

الف. حقوق داخلي

مباني و حدود آزادي بيان در قوانين داخلي بيشتر در قانون اساسي و قانون مطبوعات بيان شده است. در اين قوانين، بر موازين و احكام اسلامي و منافع و مصالح عمومي، به عنوان مباني آزادي بيان تأكيد شده و اهانت به مقدّسات ممنوع گرديده است. بدين روي، در اين قسمت، اصول و مواد قوانين مذكور بررسي مي شود:

1. قانون اساسي: موازين اسلامي و مصالح كشور دو مبناي مهم آزادي بيان هستند كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ذكر شده اند. صدا و سيما، كه رسانة ملي و مهم ترين ابزار آزادي بيان محسوب مي شود، موظف به رعايت اين مباني است و در برنامه هاي صوتي و تصويري خود، نبايد چيزي پخش كند كه مخالف و مضر اين مباني باشد. براساس اصل يكصد و هفتاد و پنجم قانون اساسي، در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، آزادي بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامي و مصالح كشور بايد تأمين گردد.

در اصل يكصد و هفتاد و پنجم پيش از بازنگري، بر انطباق آزادي انتشارات و تبليغات با موازين اسلامي تصريح شده است: در رسانه هاي گروهي (راديو و تلويزيون) آزادي انتشارات و تبليغات طبق موازين اسلامي بايد تأمين شود. اين رسانه ها زير نظر مشترك قواي سه گانة قضائيه (شوراي عالي قضايي)، مقنّنه و مجريه اداره خواهد شد. ترتيب آن را قانون معين مي كند.

موازين اسلامي از اين نظر كه تمام قوانين و مقررات بايد بر آنها مبتني باشد (اصل چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران) و در آزادي بيان نمي توان آنها را ناديده گرفت، مبنا محسوب مي شوند، و از اين نظر كه در بيان، بايد موازين اسلامي و حدود آنها محترم شمرده شود، از حدود آزادي بيان به شمار مي آيند.

بنابر قانون اساسي، حدود آزادي بيان اخلال به مباني اسلام و حقوق عمومي است و نشريات و مطبوعات، كه از مهم ترين ابزارهاي آزادي بيان هستند، ملزم به رعايت اين حدود هستند. براساس اصل بيست و چهارم قانون اساسي نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند، مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد. تفصيل آن را قانون معين مي كند.

2. قانون مطبوعات: مباني آزادي بيان در فصل سوم قانون مطبوعات (قانون مطبوعات، مصوب 22اسفند1364 مجلس شوراي اسلامي) تحت عنوان حقوق مطبوعات بيان شده است:

ماده 3: مطبوعات حق دارند نظرات، انتقادات سازنده، پيشنهادها، توضيحات مردم و مسئولين را با رعايت موازين اسلامي و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند.

ماده 4: هيچ مقام دولتي و غير دولتي حق ندارد براي چاپ مطلب يا مقاله اي درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآيد و يا به سانسور و كنترل نشريات مبادرت كند.

ماده 5: كسب و انتشار اخبار داخلي و خارجي، كه به منظور افزايش آگاهي عمومي و حفظ مصالح جامعه باشد، با رعايت اين قانون، حق قانوني مطبوعات است.

حدود آزادي بيان در فصل چهارم قانون مطبوعات (قانون مطبوعات، مصوب 22اسفند1364 مجلس شوراي اسلامي و اصلاحات مصوّب 21مرداد1377 و 30فروردين1379) تحت عنوان حدود مطبوعات بيان شده است. براساس ماده 6 اين قانون:

نشريات جز در موارد اخلال به مباني و احكام اسلام و حقوق عمومي و حقوق خصوصي، كه در اين فصل مشخص مي شوند، آزادند:

1. نشر مطالب الحادي و مخالف موازين اسلامي و ترويج مطالبي كه به اساس جمهوري اسلامي لطمه وارد كند؛

2. اشاعة فحشا و منكرات و انتشار عكس ها و تصاوير و مطالب خلاف عفت عمومي؛

3. تبليغ و ترويج اسراف و تبذير؛

4. ايجاد اختلاف مابين اقشار جامعه، به ويژه از طريق طرح مسائل نژادي و قومي؛

5. تحريض و تشويق افراد و گروه ها به ارتكاب اعمالي عليه امنيت، حيثيت و منافع جمهوري اسلامي ايران در داخل يا خارج؛

6. فاش نمودن و انتشار اسناد و دستورها و مسائل محرمانه، اسرار نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي، نقشه و استحكامات نظامي، انتشار مذاكرات غيرعلني مجلس شوراي اسلامي و محاكم غيرعلني دادگستري و تحقيقات مراجع قضايي بدون مجوز قانوني؛

7. اهانت به دين مبين اسلام و مقدّسات آن و همچنين اهانت به مقام معظم رهبري و مراجع مسلّم تقليد؛

8. افترا به مقامات، نهادها، ارگان ها و هر يك از افراد كشور و توهين به اشخاص حقيقي و حقوقي كه حرمت شرعي دارند، اگرچه از طريق انتشار عكس يا كاريكاتور باشد؛

9. سرقت هاي ادبي و همچنين نقل مطالب از مطبوعات و احزاب و گروه هاي منحرف و مخالف اسلام ( داخلي و خارجي) به نحوي كه تبليغ از آنها باشد ( حدود موارد فوق را آيين نامه مشخص مي كند)؛

10. استفادة ابزاري از افراد ( اعم از زن و مرد) در تصاوير و محتوا، تحقير و توهين به جنس زن، تبليغ تشريفات و تجملات نامشروع و غيرقانوني؛

11. پخش شايعات و مطالب خلاف واقع و يا تحريف مطالب ديگران؛

12. انتشار مطلب عليه اصول قانون اساسي.

ب. حقوق بين المللي

برخلاف قوانين داخلي، در اسناد بين المللي، مباني و حدود آزادي بيان (بجز در اعلامية اسلامى حقوق بشر) بيشتر مادي است و به دين به عنوان يك امر شخصي قابل تغيير و در رديف ساير امور مادي نگاه شده است. به همين دليل، مقدّسات از احترام و حمايت قانوني لازم برخوردار نيستند و در نتيجه، اهانت به مقدّسات مجازات قانوني خاصي ندارد. در ميان قوانين و اسناد بين المللي، آزادي بيان در سه سند بيشتر مطرح شده است كه در اين قسمت بررسي مي شود:

1. ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي: مبناي حقوقي آزادي بيان در بند 2 ماده 19 ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي (ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، مصوب 16 دسامبر 1966 (مطابق 25آذر1345)، مجمع عمومي سازمان ملل متحد (http://www.unic-ir.org/treaties.htm) ذكر شده است. بنابراين بند، هر كس حق آزادي بيان دارد. اين حق شامل آزادي تفحص و تحصيل و اشاعة اطلاعات و افكار از هر قبيل بدون توجه به سرحدات، خواه شفاهاً يا به صورت نوشته يا چاپ يا به صورت هنري يا به هر وسيلة ديگر به انتخاب خود شخص است.

حدود آزادي بيان در بند 3 ماده 19 ميثاق آمده است: اعمال حقوقي مذكور در بند 2 اين ماده مستلزم حقوق و مسئوليت هاي خاص است و لذا، ممكن است تابع محدوديت هاي معيني بشود كه در قانون تصريح شده و براي امور ذيل ضرورت داشته باشد: الف. احترام به حقوق يا حيثيت ديگران؛ ب. حفظ امنيت ملي يا نظم عمومي يا سلامت يا اخلاق عمومي.

2. اعلاميه جهانى حقوق بشر: مبناي آزادي بيان در مواد 18 و 19 اعلامية جهانى حقوق بشر ذكر شده است. براساس ماده 18 اين اعلاميه، هركس حق دارد كه از آزادى فكر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادى تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادى اظهار عقيده و ايمان است و نيز شامل تعليمات مذهبى و اجراى مراسم دينى است. هركس مى تواند از اين حقوق، منفرداً يا مجتمعاً، به طور خصوصى يا به طور عمومى برخوردار باشد. بنابر ماده 19 اعلاميه مذكور، هركس حق آزادى عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابى نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزى، آزاد باشد (دانش پژوه و خسروشاهي، 1385، ص 288).

محدوديت هاي آزادي در ماده 29 اين اعلاميه آمده است: هركس در اجراى حقوق و استفاده از آزادي هاى خود، فقط تابع محدوديت هايى است كه به وسيلة قانون، منحصراً به منظور تأمين، شناسايى و مراعات حقوق و آزادي هاى ديگران و براى مقتضيات صحيح اخلاقى و نظم عمومى و رفاه همگانى، در شرايط يك جامعة دموكراتيك وضع گرديده است (همان، ص 290).

3. اعلامية اسلامى حقوق بشر: مباني و حدود آزادي بيان در ماده 22 اعلامية اسلامى حقوق بشر مطرح شده است:

الف. هر انسانى حق دارد نظر خود را به هر شكلى كه مغاير با اصول شرعى نباشد آزادانه بيان دارد.

ب. هر انسانى حق دارد براى خير و نهى از منكر بر طبق ضوابط شريعت اسلامى دعوت كند.

ج. تبليغات يك ضرورت حياتى براى جامعه است و سوء استفاده و سوء استعمال آن و حمله به مقدّسات و كرامت انبيا يا به كارگيرى هر چيزى كه منجر به ايجاد اختلال در ارزش ها، يا متشتّت شدن جامعه يا زيان يا متلاشى شدن اعتقاد شود، ممنوع است.

د. برانگيختن احساسات قومى يا مذهبى و يا هر چيزى كه منجر به برانگيختن هر نوع حس تبعيض نژادى گردد، جايز نيست (همان، ص 297).

نتيجه گيري

آزادي بيان ابزاري قابل استفاده با اهدافي متفاوت است. از اين رو، از ديدگاه اسلام، اصل آزادي بيان پذيرفته شده است، اما مباني آن با ديگر اديان و مكاتب متفاوت است؛ زيرا اين آزادي در خدمت انسان و براي رسيدن به سعادت حقيقي و فلسفه خلقت است و به همين سبب، حدود آزادي بيان نيز از ديدگاه اسلام متفاوت است و اين حدود را دين تعيين مي كند. از اين رو، مباني و حدود ديني آزادي بيان براي رسيدن انسان به سعادت دنيا و آخرت است. در حقوق داخلي، كه غالباً از دين مبين اسلام گرفته شده، مباني و حدود فقهي تا حدي رعايت شده است. ازاين رو، در اين حقوق، موازين و احكام اسلامي و منافع و مصالح عمومي، به عنوان مباني آزادي بيان مطرح شده و اهانت به مقدّسات ممنوع گرديده است. برخلاف قوانين داخلي، در اسناد بين المللي مباني و حدود آزادي بيان (بجز در اعلامية اسلامى حقوق بشر) بيشتر مادي است.


منابع

نهج البلاغه (1379)، ترجمه محمد دشتي، قم، مشهور.

ابن بابويه قمي (شيخ صدوق)، محمد بن على (1376)، الامالي (للصدوق)، چ ششم، تهران، كتابچى.

ـــــ (1378ق)، عيون اخبار الرضا ( عليه السلام )، تهران، جهان.

ـــــ (1413ق)، من لا يحضره الفقية، چ دوم، قم، انتشارات اسلامى.

ابوحسين (1371)، آزادي ابراز عقيده يا اهانت به توده ها، ترجمه احمد بهپور، تهران، سازمان تبليغات اسلامي.

آذر نوش، آذرتاش (1383)، فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي، چ چهارم، تهران، ني.

آمدى، عبدالواحدبن محمد (1410ق)، غرر الحكم و درر الكلم، چ دوم، قم، دار الكتاب الاسلامي، قم.

جوادي آملي، عبدالله، آزادي بيان 1384، مجله پاسدار اسلام، ش 283.

دانش پژوه، مصطفي و قدرت الله خسروشاهي (1385)، فلسفه حقوق، چ دهم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ( ره ).

راغب اصفهانى، حسين بن محمد (1412ق)، المفردات في غريب القرآن، دمشق بيروت، دارالعلم الدار الشامية.

سبحاني تبريزي، جعفر (1384)، آزادي و دين سالاري، قم، موسسه امام صادق ( عليه السلام )، قم.

شبر، سيدعبد الله (1412)، تفسير القرآن الكريم، بيروت، دار البلاغة للطباعة و النشر.

طباطبايى، سيدمحمدحسين (1374)، تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، چ پنجم، قم، انتشارات اسلامى.

طبرسى، احمد بن على (1403ق)، الاحتجاج على اهل اللجاج، مشهد نشر مرتضي.

طبرسى، فضل بن حسن (1360)، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ترجمه مترجمان، تحقيقِ رضا ستوده، تهران، فراهاني.

ـــــ (1377)، تفسير جوامع الجامع، ترجمه مترجمان، تحقيق با مقدمه آيت الله واعظ زاده خراسانى، چ دوم، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.

طوسى، محمد بن حسن (بي تا)، التبيان فى تفسير القرآن، تحقيق با مقدمه شيخ آغابزرگ تهرانى و تحقيق احمد قصيرعاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى.

علامه حلى، حسن بن يوسف (1982م)، نهج الحقّ و كشف الصدق، دار الكتاب اللبناني.

ف ي ض ك اش ان ي ، م ح م دب ن ش اه م رت ض ي (1415ق)، تفسير الصافى، تحقيقِ حسين اعلمى، چ دوم، تهران، الصدر.

قانون مطبوعات، مصوب 22/12/1364 مجلس شوراي اسلامي و اصلاحات مصوب 21/5/1377 و 30/1/1379.

ـــــ 22/12/1364 مجلس شوراي اسلامي.

قرشى، سيدعلى اكبر (1371)، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار الكتب الاسلامية.

كليني، محمد بن يعقوب (1365)، كافي، تهران، دار الكتب الاسلامية.

ـــــ (1429ق)، الكافي، قم، دار الحديث.

ليثى واسطى، على بن محمد (1376)، عيون الحكم و المواعظ، قم، دار الحديث.

مجلسى، محمدباقر (1403ق)، بحار الانوار، چ دوم، بيروت، دار احياء التراث العربي.

مصباح، محمدتقي (1388)، نظريه حقوقي اسلام، (مشكات، ج 1)، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ( ره ).

مصطفوى، حسن (1360)، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب.

مطهري، مرتضي، نرم افزار مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج 1، انسان و سرنوشت؛ ج 24، آينده انقلاب اسلامي ايران.

مكارم شيرازى، ناصر (1374)، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلامية، تهران.

ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، مصوب 16 دسامبر 1966 (مطابق 25/9/1345 هجري شمسي)، مجمع عمومي سازمان ملل متحد.